PART
֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_267🎀•
دلبر كوچولو
سمتم اومد و دستم کشید
تو بغلش افتادم که دستی رو سرم کشید
-راست میگفتی امیر ادمی نبود که منو دوست داشته باشه
-خب؟تازگی فهمیدی؟!من که خودمو کشتم
-ولی خب من عاشقش بودم
-اونروز چطوری شد؟
چشمای اشکیش بهم دوخت
-اومد تو و داد کشید منم بهم گفته بودن چی شده همه رو صدا زدم که نمیدونم یکهو درد عمیقی تو سینم حس کردم
-بعد چیشد...
-هیچی همه اطرافمون بودن امیر فرار کرد
-مرتیکه عوضی
-بلند شو به ارسلان زنگ بزنیم
-بشین تا بیام اون مرتیکه جفته داداششه
دستم تو دستش کشید و فشاری بهش داد
-اخ وحشی֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_267🎀•
دلبر كوچولو
سمتم اومد و دستم کشید
تو بغلش افتادم که دستی رو سرم کشید
-راست میگفتی امیر ادمی نبود که منو دوست داشته باشه
-خب؟تازگی فهمیدی؟!من که خودمو کشتم
-ولی خب من عاشقش بودم
-اونروز چطوری شد؟
چشمای اشکیش بهم دوخت
-اومد تو و داد کشید منم بهم گفته بودن چی شده همه رو صدا زدم که نمیدونم یکهو درد عمیقی تو سینم حس کردم
-بعد چیشد...
-هیچی همه اطرافمون بودن امیر فرار کرد
-مرتیکه عوضی
-بلند شو به ارسلان زنگ بزنیم
-بشین تا بیام اون مرتیکه جفته داداششه
دستم تو دستش کشید و فشاری بهش داد
-اخ وحشی
#PART_267🎀•
دلبر كوچولو
سمتم اومد و دستم کشید
تو بغلش افتادم که دستی رو سرم کشید
-راست میگفتی امیر ادمی نبود که منو دوست داشته باشه
-خب؟تازگی فهمیدی؟!من که خودمو کشتم
-ولی خب من عاشقش بودم
-اونروز چطوری شد؟
چشمای اشکیش بهم دوخت
-اومد تو و داد کشید منم بهم گفته بودن چی شده همه رو صدا زدم که نمیدونم یکهو درد عمیقی تو سینم حس کردم
-بعد چیشد...
-هیچی همه اطرافمون بودن امیر فرار کرد
-مرتیکه عوضی
-بلند شو به ارسلان زنگ بزنیم
-بشین تا بیام اون مرتیکه جفته داداششه
دستم تو دستش کشید و فشاری بهش داد
-اخ وحشی֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_267🎀•
دلبر كوچولو
سمتم اومد و دستم کشید
تو بغلش افتادم که دستی رو سرم کشید
-راست میگفتی امیر ادمی نبود که منو دوست داشته باشه
-خب؟تازگی فهمیدی؟!من که خودمو کشتم
-ولی خب من عاشقش بودم
-اونروز چطوری شد؟
چشمای اشکیش بهم دوخت
-اومد تو و داد کشید منم بهم گفته بودن چی شده همه رو صدا زدم که نمیدونم یکهو درد عمیقی تو سینم حس کردم
-بعد چیشد...
-هیچی همه اطرافمون بودن امیر فرار کرد
-مرتیکه عوضی
-بلند شو به ارسلان زنگ بزنیم
-بشین تا بیام اون مرتیکه جفته داداششه
دستم تو دستش کشید و فشاری بهش داد
-اخ وحشی
- ۵.۶k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط