{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هم گریه ام از دست تو هم خنده ام از تو

هم گریه ام از دست تو هم خنده ام از تو
ای عشق، پریشان و پرا کنده ام از تو
جا مانده به دستان توام پاره ی جانی
هربار که دل بسته ام و کنده ام از تو
ای بوی تو پیچیده مرا در رگ و ریشه
هرجا که نفس میکشم آکنده ام از تو
هیچ است مرا حاصل از این رفته ی تاریک
امید که روشن شود آینده ام از تو
نشناخته ای قدرم و نشناختمت قدر
شرمنده ی من بودی و شرمنده ام از تو
راضی نشد آخر دل یکدنده ات از من
خالی نشد آخر دل یکدنده ام از تو
آنجا که منم مرز، تویی دولت جاوید
پای تو ام ای عشق که پاینده ام از تو..
دیدگاه ها (۱۶)

بیا که قدر نبودت هزار غم دارمبرای گفتن یک شعر، واژه کم دارم...

‍ غزل بخوان تو برای علاج بیمارتهمان مریض روانی ، حریص دیدارت...

گوش کن دارم صدایت می کنم باز دارم دل فدایت می کنم باز داری ب...

عشق وقتی داخل قلبی اقامت میکندچشم ها دیگر به اشک و گریه عادت...

ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...ای کاش شبی بگذری از کوچه...

لحظاتتون عاشقونه ❣️عشق یعنی:(((نفست بند یکی باشد و بسنگهت جز...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط