{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا که قدر نبودت هزار غم دارم

بیا که قدر نبودت هزار غم دارم
برای گفتن یک شعر، واژه کم دارم...
بیا که پر نشود جای خالی ات با غیر
که درد بود و نبود تو روی هم دارم
تو نیستی و دلم بی تو باز می لرزد
دلی شبیه زمستان شهر بم دارم
چرا نمی شود آخر تو پیش من باشی
منی که اینهمه خوبم بگو چه کم دارم!؟
تو نیستی و دلم از غروب می ترسد
چقدر خاطره در قلب کوچکم دارم
از آن شبی که شنیدم تو عاشق اشکی
اگر که هیچ ندارم دو چشم نم دارم
دوباره امشب از این حس شوم لبریزم
کنار ساعت تردید ظرف سم دارم
همین که روی لب آید دوباره می بینم
چقدر قصه برای تو در دلم دارم...
دیدگاه ها (۶)

‍ غزل بخوان تو برای علاج بیمارتهمان مریض روانی ، حریص دیدارت...

ای آمده از خاطره ای دور ، چطوری ؟؟!سرمستی هر خوشه ی انگور ، ...

هم گریه ام از دست تو هم خنده ام از توای عشق، پریشان و پرا کن...

گوش کن دارم صدایت می کنم باز دارم دل فدایت می کنم باز داری ب...

#سناریو_بی_تی_اس وقتی با یه لباس باز می شینیم روی پاشون نامج...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p30پس لطفاً سعی نکن ترک هات رو با چسب درست کنی،...

سناریو وقتی توی آبمیوه شون تحریک کننده می ریزیم نامجون می یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط