{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله ی عشق

《 معامله ی عشق 》
پارت ۹

کنار آسانسور منتظر بودم که یه نفر کنارم وایستاد برگشتم نگاهش کردم دیدم که مایک بود ، اون اینجا چی کار میکرد .
جنا : مایک ؟! تو اینجا چیکار می کنی ؟
مایک : عه جنا تویی ، من اینجا با بردن یه خونه دارم . تو چی؟
جنا : منم با میا اینجا زندگی می کنم ، با بردن خیلی صمیمی هستی ؟
مایک : آره خب ، دوستای صمیمی هستیم . تو چی با میا ؟
جنا : آره ماهم صمیمی هستیم .
آسانسور باز شد و رفتیم تو ، همین جوری وایستاده بودیم .
مایک : ببخشید که ازم خبری نبود یه کاری پیش اومده بود ، پس وقتی بهت پیام دادم یه هفته شروع میشه ؟
جنا : اشکالی نداره ، آره وقتی پیام بدی .
مایک : باشه پس .
آسانسور رسید به طبقه ی آخر و من پیاده شدم دیدم که مایک هم پیاده شد و با تعجب به من نگاه کرد .
جنا : تو چرا اومدی ؟
مایک : اینو من باید بپرسم ، خونه ی من اونه .
جنا : عههه ؟! منم خونم اینه .
مایک : پس باهم هم خونه هستیم .
جنا : انگاری آره . باشه پس ، بعدا همو میبینیم .
مایک : باشه .
رفتم خونه ساعت ۱۱ بود یکم توی گوشی فیلم دیدم بعدش نهار درست کردم و خوردم داشتم با گوشیم ور میرفتم که یه پیام اومد ، مایک بود . نوشته بود که امروز وقت داری منم گقتم آره و گفت تا ساعت ۴ حاضر شو دم در منتظرم ، ساعت رو نگاه کردم ۳ بود پاشدم حاضر شدم و دیدم در زنگ خورد رفتم باز کردم مایک بود .

امیدوارم خوشتون بیاد .
پارت بعدی شرط نداره ، شرط کامل بشه ۲ پارت میزارم .
دیدگاه ها (۰)

《 معامله ی عشق 》 پارت ۱۰ ویو مایک : در خونه ی جنا رو زدم ، ج...

من ENFP هستم ، عرررررر فالو ؟ لایک ؟

《 معامله ی عشق 》پارت ۸ ( فردا صبح ) از خواب که پاشدم رفتم دس...

《 معامله ی عشق 》 پارت ۶ جنا : چی ؟!؟! مم میا تو با بردن برو ...

《 معامله ی عشق 》پارت ۲ داشتم میرفتم که جسپر رو دیدم و از ماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط