{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله ی عشق

《 معامله ی عشق 》
پارت ۱۰

ویو مایک :
در خونه ی جنا رو زدم ، جنا در رو باز کرد . ( اسلاید دوم لباس جنا )
خیلی خوشگل شده بود ، با هم از مجتمع خارج شدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم . بردمش به نمایشگاهم .
ویو جنا :
سوار ماشین شدیم و مایک نگفت کجا میریم .
جلوی یه نمایشگاه ایستاد ، فکر کنم نمایشگاه خودش بود .
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل .
کلی ماشین های مسابقه ای بودن . گوشیم رو برداشتم و داشتم از خودم و متشین ها عکس می گرفتم که یهویی مایک پرید وسط عکس .
جنا : هوی ، چته تو ؟
مایک : داری با ماشین ها عکس میگیری اما با صاحب ماشین ها عکس نمی گیری ؟
جنا : علاقه ای به صاحب ماشین ها ندارم که بخوام باهاش عکس بگیرم .
مایک : اما قراره داشته باشی .
جنا : خب پس اونموقع تصمیم میگیرم .
مایک : اوکی .
جنا : چرا من رو آوردی اینجا ؟
مایک : خب تو از ماشین سپاری خوشت میاد .
جنا : آره خب ولی اینجا پیست که نداریم .
مایک : شایدم داریم . 
یه کلید دستش بود اون رو زد و یه در باز شد ، پشت در یه پیست بود . 
جنا : اوه ، پس پیستم داری ؟نگفته بودی . 

شرط پارت بعدی :
۱۲ تا لایک + کامنت حتما بزارید

امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۳)

《 معامله ی عشق 》 پارت ۹ کنار آسانسور منتظر بودم که یه نفر کن...

من ENFP هستم ، عرررررر فالو ؟ لایک ؟

《 معامله ی عشق 》 پارت ۶ جنا : چی ؟!؟! مم میا تو با بردن برو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط