{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزهاممممممروز دختر مبارک باشهههههه

چیزه...امممممم...روز دختر مبارک باشهههههه...
خب خب خب ... بریم سر اصل مطلب :
سرکار خانوم هوشینو آی ( @r.noushabadi ) برام سناریو نوشته😅
دختره تو اس ۲ : آمه
اسم سناریوش : #فقط_این_بار
پارت۱
♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡
* توی عمارت بونتن بودین و یادت بود که روز دختره ولی کسی بهت تبریک نگفته بود و واسه همین کمی ناراحت بودی . رفت توی سالن اصلی نشستی و ایزانا و مایکی داشتن کتاب میخوندن ، بقیه هم یا داشتن مشروب میخوردن یا اسلحه تمیز میکردم و یا داشتن گیم میزدن و اصلا انگار نه انگار که تو اونجایی . این قضیه خیلی رو مخت بود و بلند شدی رفتی تو اتاقت تا آروم بگیری و چت کنی *
( پرش به روز قبلش )
ران : مایکی پدرسگ فهمیدی یا نههه ؟ فردا تا قبل چشن بهش تبریک نمیگی ...
- مایکی : ک.یر نخور ، نمیتونم
ران : دیوث وقتی میگم نمیگی یعنی نمیگی
÷ ایزانا رو به مایکی : هه ، من میگم تو نمیگی . واییی بدبخته عقب افتاده ی عقب مونده
= ریندو : تو هم نباید بگی فهمیدی یا نه ؟
÷ ایزانا : جانمممم ؟💢💢💢 . نکنه میخوای کاتانای سانزو رو بگیرم ک.یر تو و داداشتو ببرم آویزون کنم ؟
# سانزو : هوی ک.ونی ، به کاتانای من چیکار داری ...
$ کاکوچو : هوی شما دو تا خرا . فردا همیچکدومتون تا شب به آمه تبریک نمیگین فهمیدن یا نه ؟
÷ و - ایزانا و مایکی : باشه ... 😒😒
* حالا پرش به زمانی که تو رفتی و کلی دعوا افتاد بین اونا و الان کت و شلوار پوشیدن با گل اومدن جلو در اتاقت چون کوکو براشون رستوران خریده بود تا باهات برن رستوران . اول مایکی در زد و بعد ایزانا و سر همین دعوا داشتن که تو درو باز کردی و وقتی اونا رو دیدی پشمات ریخت و ...
* وقتی قیافتو دیدن که ناراحتی عین سگ غم باد گرفتن و بعدش هر دوشون لبخند زدم و دستشونو به سمتت آوردن و بهت در خواست دادن که باهاشون بیای . تو هم همینجوری باهاشون رفتی و اصلا نمیدونستی چی شده . رفتین تو اتاق مایکی و تو اتاقش یه جعبه ی بزرگ بود . بهت گفت که بری جعبه ر باز کنی و وقتی جعبه رو باز کردی یه لباس خیلی شیک و خوشگل توش بود با کلی جواهرات و کفش و اینا رو برات خریده بود تا برای مهمونی بپوشی ولی بعد ایزانا دستتو گرفت کشید و تورو برد سمت اتاق خودش و اون هم بهت یه جعبه داد که تو اونم لباس و اینجور چیزا بود و ظاهرا سر اینکه کی برات لباس بخره دعوا داشتن ولی به نتیجه نرسیده بودن *
- مایکی : هوی ، مرتیکه کونی . مگه بهت نگفته بودم من برا راشل لباس اینا رو میگیرم ؟
÷ ایزانا : هه ، حتمی 😏 ! چرا فکر کردی عشقم لباسایی رو که تو انتخاب کردی رو میپوشه ؟
- مایکی : خوبه خایشو داری جلو من بهش بگی عشقم ! ولی دیوث ، یک بار دیگه ببسنم بخش بگی عشقم پارت میکنم .
* ایزانا دستشو گذاشت رو پهلوت و تورو کشید سمت خودش و بغلت کرد و گفت *
÷ ایزانا : پس چطوره بهش بگم دارلینگ 😏😈💢 ؟
* مایکی تورو از ایزانا جدا کرد و یقه ی ایزانا رو کشید و گفت *
- مایکی : نزار کاری کنم که عین خودکار قرمز جوهر پس بدی !
÷ ایزانا : چی ؟ خدایی ؟ تو که حتی نمیتونی راشلو ببوسی ، بعد اون وقت میخوای منی که یه پسرو بکنی ؟ بابا دس خوش ... خوب بلدی دروغ بگی ... خوبه منم بگم ، کاری نکن که دستم به سگک شلوارم آلوده نشه ؟
- مایکی : که پس من خایشو ندارم که آمه رو ببوسم ؟
* مایکی یهو تورو برگردوند سمت خودش و کمترو گرفت و تورو به خودش نزدیک کرد و محکم لبات رو بوسید و انقدر که بوسش محکم بود که هر لحظه حس میکرد یالانا که لبت از جاش کنده بشه ... با زبونش تو دهنت بازی میکرد و ایزانا وقتی این صحنه رو دید در جا تورو ازش جدا کرد و محکم یه مشت تو صورت مایکی زد و گفت *
÷ ایزانا : هوی مرتیکه ی الدنگه خار دار . یک بار دیگه اینکارو کنی از صعحه ی روزگار پرتت میکنم پایسن ، فهمیدی ؟
* دیدی دعواشون خیلی بد شده و میخواستی جلوشونو بگیری ولی قدت ازشون خیلی کوتاه تر بود واسه همین کرواتشونو کشیدی تا کلشون بهت نزدیک بشه و براشون خط و نشون کشیدی که دیگه انقدر دعوا نکن و بعد از هر کودوم از جعبه ها چیز هایی رو انتخاب کردی و پوشیدی و خیلی خوشگل شده بودی که هردوشون وقتی نگات کردن یه سر تا اون دنیا رفتن و برگشتن و خون دماغ شدن ولی بعد خوشدونو جمع و جور کردن و رفتین سمت ماشین . مایکی درو برات باز کرد و رفتی داخل نشستی و مایکی هم اومد کنارت نشست و از اونجای که ایزانا داشت از حسودی پاره میشد از اون یکی در ماشین اومد داخل و نشست کنارت و رگ پیشونی هم مایکی و هم ایزانا زده بود بالا و داشتن با خشم به همدیگه نگاه میکردن که راننده گفت *
/ راننده : حرکت بکنیم ؟
÷ و - ایزانا و مایکی همزمان : آره ، راه بیوفت .
♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡
یاح‌یاح‌یاح
بریم پارت ۲...
دیدگاه ها (۱۸)

#فقط_این_بارپارت ۲♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡* از اونجایی که تو لی...

#فقط_این_بار پارت ۳ببینید هوشینو آی چه کردههههه...همه رو دیو...

شاید در دنیایی دیگر...

عرررررریوررررررررر

#فقط_این_بار پارت۶ و آخر(هوشینو آی گَدایع ... پارت نمیده)دوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط