{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقطاینبار

#فقط_این_بار
پارت ۳
ببینید هوشینو آی چه کردههههه...
همه رو دیوونه کردهههههههههه...
♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡
* کمی سُسیه ، نتونستن جلوی تحریک شدن خودشونو بگیرن و هردوشون آرو اومدن سمت صورتت و وقتی داشتن بهت نزدیک میشدن نفشاشون بهت برخورد میکرد و یهو بدجوری مور مورت شد و یهو حس کردی دو تا چیز به صورت چسبیدن . مایکی و ایازنا هر کودوم یه طرف لبت که سسی شده بود رو لیس زدن و داشتن همونجای یکه سسی شده بود رو میمیکردین و چون کنار لبت بود زبونشون رو آروم از گوشه کردن تو دهنت و با زبونت از دو طرف بازی میکردن و این باعث شد سرخ بشی و قلقلکت بیاد . ایزانا وقتی قیافتو دیدی تحریکیش بیشتر شد و خندید و اومد سمت گوشت و تو گوشت خیلی ددی طور خمار گفت *
÷ وقتی قرمز میشی دلم میخواهد درجا به فاکت بدم ...
* بعد یه نیشخند زد و لاله ی گوشتو لیسید و گاز گرفت و مایکی وقتی اینو فهمید برای اینکه ازش عقب نمونه اونم اومد سمت گوشت و گفت *
- بهت قول میدم زودتر از اون تورو ماله خودم کنم ...
* و بعد آروم سرشو آوردنپایین تر و از زیر گوشت تا گردنتو یه لیس خیلی ریز و مور مور کننده زد و گردنتو گاز گرفت و با نیشخند گفت *
- فکر کنم خون اشام دوست داشته باشی !
* مایکی و ایزانا دیگه نتونستن تحمل کنن واسه همین تصمیم گرفتن برگردن و اونا حتی لب به غذاشونم نزده بودن و دستتو گرفتن و باهم رفتین تو ماشین نشستین و راننده حرکت کرد تا شما رو ببره سمت عمارت . راننده از آینه ی ماشین دید اوضاع اون دو تا خرابه واسه همین از اونجایی که ماشین لیموزینه و دو بخشه ، شیشه ی کوچیکه متصل لیموزین به کابین خود ماشین . راننده اون شیشه ی کوچیکو میده بالا و درشو میبنده تا چیزی معل م نشه و شیشه های ماشینو میزان تیرگیشو بیشتر میکنه و ماشین رو میبره تو حالت سکوت و حتی خودشم نمیتونه صدای تیکه ی عقبیه ماشین رو بشنوه چه برسه به بقیه .
* دمای بدن مایکی و ایزانا به شدت بالا رفته و تو فکر کردی اینا تب کردن به همین دلی اول رفتی سمت ایازنا که قرمز تر بود . رفتی پیشونیتو بزاری رو پیشونیش تا چک کنی ببینی تب داره یا نه . ایزانا هی ازت فاصله میگرفت و تو هی بیشتر میرفتی سمتش تا اینکه نشستی روش تا دیگه تکون نخوره ولی خبر نداشتی دستتو گذاشتی رو اونجاش و با اون یکی دستت کلشو به خودت نزدیک کردی و پیشونیشو به پیشونیت نزدیک کردی دیدی به شدت تب داره و پشمات ریخت و فکر کردی که حالش بد شده چون از صورتش عرق میریخت و دمای بدنش خیلی داغ بود . مایکی فهمید چی شده و دستتو گذاشتی رو اونجاش . با اینکه میدونست اتفاقیه ولی وقتی میدید ایزانا از طرفی که داره میمیره کمی لذت هم میبره اعصابش بدجوری خط خطی شد و با دستش تورو از پشت بقل کرد و به خودش نزدیک کرد و تورو نشوند رو اونجاش و محکم بقلت کرد و تو حس میکردی یه چیزی داره از زیر لباس بهت فشار وارد میکنه و هنوز هم خبی نداشتی چی بود . مایکی همونطور که تورو بغل کرده بود کلشو فرو میکنه تو گردنت و رایحتو به ریه هاش هدیه میده و با اینکه در حال مرگه دداره خودشو کنترل میکنه و لذت هم میبره ولی متاسفانه ...
* ولی متاسفانه وضعیت ایزانا از مایکی هم بد تر بود . )
* مایکی وقتی ایزانا رو دید خودش هم کمی گرخید ولی بعد خودشو جمع و جور کرد و بر گشت به حالت اصلیش که با حرف ایزانا هوش از سرش پرید *
÷ مایکی ... میخوام براش بخورم ... ولش کن ...
- حتمی ! چشم الان دو دستی تقدیمش میکنم بهت . مخصوصا حالا که انقدر تحریکی و میخوای بکنیش !
* وقتی این حروفو شنیدی فهمیدی چی شده و مطمعن بودی ایزانا تحریک شده واسه همین یکم ازش فاصله گرفتی و بیشتر رفتی عقب و چسبیدی به مایکی و این باعث شد قشنگ دیک شق شدش بره داخلت حتی از روی لباس چون دیکش سایزش خیلی گندس و شق شده بدجوریه و وقتی روش کانل نشستی ددت اومد و ناله ی ریزی کردی که این کارت باعث شد به هردوتاشون برق سی والت وصل بشه و کامل فیوز پروندن . مایکی هم اوضاع بدجوری خراب شد و شد یه چیزی در حد ایزانا و شایدم بیشتر و ایازنا هم دیگه اینجوری بود که داشن از دست میرفت که مایکی خیلی آروم در صورتی که هیچ علاقه ای نداشت به ایزانا گفت *
- هوی ... مرتیکه... فقط اینبار ، باشه ؟
÷ هه ، میدونم... فقط همینبار ... از این به بعد مال خودم میکنمش ...
- خواب دیدی خیر باشه .
♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡
پارت بعدیش هنتایه🥲🥲
دیدگاه ها (۴)

#فقط_این_بارپارت ۴❌هنتاییییییییی❌♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡* مایک...

#فقط_این_بار پارت ۵ 🤣💔♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡* میتونه تو رو هم...

#فقط_این_بارپارت ۲♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡* از اونجایی که تو لی...

چیزه...امممممم...روز دختر مبارک باشهههههه...خب خب خب ... بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط