دنیا هنوز پر از افسانه و رویا است. پر از قصه های پری های
دنیا هنوز پر از افسانه و رویا است. پر از قصه های پری های غمگین کوچک. شاید فقط پیدا کردنشون تو این همه شلوغی کار سختی باشه. ولی هنوز آدمی هست که از شهرزاد قصه گو می خواد، موقع قصه گفتن دعاش کنه. وقتی که این آدم هست یعنی هنوز قلم بر زبان حرمت داره. و کسی هست که گاهی، نه همیشه، فقط گاهی با شمعدونیاش حرف می زنه. عروسک شکسته شو نگه داشته و هنوزم دلداریش میده. آره هنوزم کسی هست. باور کن هست.
شاید بترسه که بگه هست. شاید بترسه که بگه من اینجام. ولی هست. تو هم به روش نیار. اما بدون که همین دور و بره و گاهی فقط بودن خودش بهانه کافی واسه همه چیزه. بودن همچین آدمایی. اون هست یه جایی همین دور و وره. هستش. حتی اگه من و تو اسمشو ندونیم. گفتم که گاهی فقط بودن این جور آدما کفایت می کنه. پس شروع کن. شروع کن به قصه گفتن هر شبی واسه اونی که ارزش این قصه ها رو میدونه و بدون که یه روز پیداش میشه اصن بدون که الانم هست. شروع کن...
شاید بترسه که بگه هست. شاید بترسه که بگه من اینجام. ولی هست. تو هم به روش نیار. اما بدون که همین دور و بره و گاهی فقط بودن خودش بهانه کافی واسه همه چیزه. بودن همچین آدمایی. اون هست یه جایی همین دور و وره. هستش. حتی اگه من و تو اسمشو ندونیم. گفتم که گاهی فقط بودن این جور آدما کفایت می کنه. پس شروع کن. شروع کن به قصه گفتن هر شبی واسه اونی که ارزش این قصه ها رو میدونه و بدون که یه روز پیداش میشه اصن بدون که الانم هست. شروع کن...
- ۱.۳k
- ۲۵ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط