من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم

من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم

که تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود

فالی از دفتر حافظ که برای دل تو

زدم و آن غزل ناب که خواندم خوش بود

گر چه با ساعت من ثانیه ها بیش نبود

ساعتی را که کنارت گذراندم خوش بود
دیدگاه ها (۱)

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

پارت ۳۷ چند روز از شام سه‌نفره گذشته بود.عصر، من روی مبل درا...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

Love in the Realm of Shadows. Part 2- نمیتونم ....- خانم دکت...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 08 ⊹˚₊𐙚تهیونگ:ـ مشکلی داری؟کوک:ـ نه، ...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

چند پارتی

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

مافیای من

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty ویوی تهیونگ :از اینکه جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط