آغوش عشق در کنار مافیا .
آغوش عشق در کنار مافیا .
بلند شدم و همون مشت و تو فکش پیاده کردم میرا تلو تلو خوران عقب رفت و خندید .
سمتش رفتم کمرش و گرفتم و به خودم چسبوندم . ویسکی داشت روم اثر میکرد . کمرش و چنگ زدم و غریدم
_ چرا گذاشتی بخت دست بزنه؟!،
خندید دستشو رو شونه ام کشید و به پایین تنه ام ادامه داد . چشماش خمار بود . اوه ، اوکیه !،
_بریم بالا؟!،
چشمکی زد و اومی گفت بلندش کردم و انداختم رو شونه ام خنده ی بلندی کرد . از پله بالا رفتم و در اولین اتاق و باز کردم؛ وارد شدم میرا رو روی تخت انداختم
" کامنت"
بلند شدم و همون مشت و تو فکش پیاده کردم میرا تلو تلو خوران عقب رفت و خندید .
سمتش رفتم کمرش و گرفتم و به خودم چسبوندم . ویسکی داشت روم اثر میکرد . کمرش و چنگ زدم و غریدم
_ چرا گذاشتی بخت دست بزنه؟!،
خندید دستشو رو شونه ام کشید و به پایین تنه ام ادامه داد . چشماش خمار بود . اوه ، اوکیه !،
_بریم بالا؟!،
چشمکی زد و اومی گفت بلندش کردم و انداختم رو شونه ام خنده ی بلندی کرد . از پله بالا رفتم و در اولین اتاق و باز کردم؛ وارد شدم میرا رو روی تخت انداختم
" کامنت"
- ۳۲۶
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط