آغوش عشق در کنار مافیا .
آغوش عشق در کنار مافیا .
پسش زدم بدنم از حرص میلرزید لعنت !
آروم لب زدم
_انتقام میگیرم . شک نکن جعون!
ابرویی بالا انداخت .
_آها . به زنانگی سلام برسون .!
خونسرد ابروییی بالا انداختم ،
_ زنانگی ؟! عزیزم من دختر نبود..
دستش که داشت لیوان مشروب و سمت دهنش میبرد متوقف شد سمتم برگشت و عصبی لب زد
_چی؟!
ابرویی بالا انداختم
_کجاش نامفهموم بود؟! من قبل از تو ...داشتم!
دستش مشت شد ، خونسرد قدمی عقب گذاشتم و از عمارتش خارج شدم .
داشتم مثل سگ دروغ میگفتم ولی به حرص خوردن جعون می ارزید !!
"جعون"
دستی تو موهام کشیدم وارد اتاقم شدم دخترا داخل اتاق بودن با دیدن وضعیت لباساشون حالم بهم خورد!
_بیییروووووننن!!!
با ترس از اتاق خارج شدن خودم و رو تخت پرت کردم و هوفی کشیدم . لعنت بهت میرا!
پسش زدم بدنم از حرص میلرزید لعنت !
آروم لب زدم
_انتقام میگیرم . شک نکن جعون!
ابرویی بالا انداخت .
_آها . به زنانگی سلام برسون .!
خونسرد ابروییی بالا انداختم ،
_ زنانگی ؟! عزیزم من دختر نبود..
دستش که داشت لیوان مشروب و سمت دهنش میبرد متوقف شد سمتم برگشت و عصبی لب زد
_چی؟!
ابرویی بالا انداختم
_کجاش نامفهموم بود؟! من قبل از تو ...داشتم!
دستش مشت شد ، خونسرد قدمی عقب گذاشتم و از عمارتش خارج شدم .
داشتم مثل سگ دروغ میگفتم ولی به حرص خوردن جعون می ارزید !!
"جعون"
دستی تو موهام کشیدم وارد اتاقم شدم دخترا داخل اتاق بودن با دیدن وضعیت لباساشون حالم بهم خورد!
_بیییروووووننن!!!
با ترس از اتاق خارج شدن خودم و رو تخت پرت کردم و هوفی کشیدم . لعنت بهت میرا!
- ۳۷۳
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط