Ilostyou
I_lost_you
Part: 7
*یک هفته بعد*
هیونجین: پس گفتی کار با اسلحه بلدی
فلیکس: اره از بچگیم یاد گرفتم
هیونجین: خب این خیلی عالیه و من یه خبر خوب دارم برات
فلیکس: اونچیه؟
هیونجین: تو میتونی پیش ما کار کنی اما شرط داره
برقی توی چشمای فلیکس دیده شد
فلیکس: اوهوم
هیونجین: هیچکس تاکید میکنم هیچکس نباید از کار تو با خبر شه باشه؟
فلیکس :باشه
هیونجین: باشه... خب حالا همه چیز رو درمورد کارمون و وظیفهت بهت میگم....
•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
توی این یه هفته چانگبین کلی با خودش حرف زد و بالاخره تصمیم گرفت به جونگین زنگ بزنه
موبایلش رو برداشت و به جونگین زنگ زد
جونگین: شما؟
چانگبین: س..سلام من چانگبینم
جونگین: او سلام خوبی
چانگبین: هوم... برای امروز وقتت خالیه همو ببینیم؟
جونگین: اره ولی یه کلاس دارم ساعت ۹ همدیگرو ببینیم؟
چانگبین: ۹ دیره برات مشکلی پیش نمیاد؟
جونگین: نه من با مامان و بابام زندگی نمیکنم پس میام
چانگبین: پس اگر مشکلی نیست برام لوکیشن خونه رو بفرست بیام دنبالت چون اون ساعت خطرناکه که تنها بیای
جونگین: واقعا؟ممنون... میفرستم
•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
لینو و چان داشتن فیلم میدین که لینو محکم زد به دست چان
چان: چته
لینو: حتی الزایمرم گرفتی... امروز قرار بود به اون پسره توی بار اعتراف کنی یادت رفته
چان سریع بلند شد
چان: بریم
لینو: زشته این کارا برای سنت
لینو و چان اماده شدن و سوار ماشین شدن
چان: راستی تونستی درمورد اون پسره که فکر کنم ۱۶ سالش بود اطلاعاتی پیدا کنی؟
لینو: ن...نه هنوز..نه
چان: خوبی؟
لینو: من؟اره خوبم چرا بد باشم؟
چان: هوم
لینو: راستش یه چیزایی ازش فهمیدم ولی نمیخوام واقعی باشن
چان: منظورت چیه
لینو: بعضیا اونو میخرن...هنوز اسمی ازش پیدا نکردم میخوام با هیون برم جایی شاید بتونم پیداش کنم
چان: نگران نباش امیدوارم پیداش کنی
چان و لینو رسیدن به اون بار
لینو: هی حواستو جمع کن من حوصله ی این مسخره بازیا رو ندارم
چان و لینو وارد شدن و پشت یه میز نشستن
چون که سونگمین به میز اونها نزدیک بود رفت تا ببینه چی میخوان
سونگمین: خوش حالم که میبینمتون چی بیارم؟
چان: ببخشید... امکانش هست باهاتون صحبت کنم؟
سونگمین: جناب من فاحشه نیستم
چان: در اون مورد نیست
سونگمین ترسیده بود چون هروقت کسی اینجوری صداش میکرد بهش میگفت که سکس پارتنرش باشه
چان بلند شد و رفت گوشه ای خلوت از بار وایستاد و سونگمین هم پشت سرش رفت
سونگمین: بله؟
ادامه....
(جهت عذاب دادنتون جای مهمش تموم کردم عاشقتونممم)
Part: 7
*یک هفته بعد*
هیونجین: پس گفتی کار با اسلحه بلدی
فلیکس: اره از بچگیم یاد گرفتم
هیونجین: خب این خیلی عالیه و من یه خبر خوب دارم برات
فلیکس: اونچیه؟
هیونجین: تو میتونی پیش ما کار کنی اما شرط داره
برقی توی چشمای فلیکس دیده شد
فلیکس: اوهوم
هیونجین: هیچکس تاکید میکنم هیچکس نباید از کار تو با خبر شه باشه؟
فلیکس :باشه
هیونجین: باشه... خب حالا همه چیز رو درمورد کارمون و وظیفهت بهت میگم....
•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
توی این یه هفته چانگبین کلی با خودش حرف زد و بالاخره تصمیم گرفت به جونگین زنگ بزنه
موبایلش رو برداشت و به جونگین زنگ زد
جونگین: شما؟
چانگبین: س..سلام من چانگبینم
جونگین: او سلام خوبی
چانگبین: هوم... برای امروز وقتت خالیه همو ببینیم؟
جونگین: اره ولی یه کلاس دارم ساعت ۹ همدیگرو ببینیم؟
چانگبین: ۹ دیره برات مشکلی پیش نمیاد؟
جونگین: نه من با مامان و بابام زندگی نمیکنم پس میام
چانگبین: پس اگر مشکلی نیست برام لوکیشن خونه رو بفرست بیام دنبالت چون اون ساعت خطرناکه که تنها بیای
جونگین: واقعا؟ممنون... میفرستم
•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
لینو و چان داشتن فیلم میدین که لینو محکم زد به دست چان
چان: چته
لینو: حتی الزایمرم گرفتی... امروز قرار بود به اون پسره توی بار اعتراف کنی یادت رفته
چان سریع بلند شد
چان: بریم
لینو: زشته این کارا برای سنت
لینو و چان اماده شدن و سوار ماشین شدن
چان: راستی تونستی درمورد اون پسره که فکر کنم ۱۶ سالش بود اطلاعاتی پیدا کنی؟
لینو: ن...نه هنوز..نه
چان: خوبی؟
لینو: من؟اره خوبم چرا بد باشم؟
چان: هوم
لینو: راستش یه چیزایی ازش فهمیدم ولی نمیخوام واقعی باشن
چان: منظورت چیه
لینو: بعضیا اونو میخرن...هنوز اسمی ازش پیدا نکردم میخوام با هیون برم جایی شاید بتونم پیداش کنم
چان: نگران نباش امیدوارم پیداش کنی
چان و لینو رسیدن به اون بار
لینو: هی حواستو جمع کن من حوصله ی این مسخره بازیا رو ندارم
چان و لینو وارد شدن و پشت یه میز نشستن
چون که سونگمین به میز اونها نزدیک بود رفت تا ببینه چی میخوان
سونگمین: خوش حالم که میبینمتون چی بیارم؟
چان: ببخشید... امکانش هست باهاتون صحبت کنم؟
سونگمین: جناب من فاحشه نیستم
چان: در اون مورد نیست
سونگمین ترسیده بود چون هروقت کسی اینجوری صداش میکرد بهش میگفت که سکس پارتنرش باشه
چان بلند شد و رفت گوشه ای خلوت از بار وایستاد و سونگمین هم پشت سرش رفت
سونگمین: بله؟
ادامه....
(جهت عذاب دادنتون جای مهمش تموم کردم عاشقتونممم)
- ۲۵.۵k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط