{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما از آن روز نخست تنهای تنها بودیم

ما از آن روز نخست تنهای تنها بودیم
از پی محکومیت ، عازم دنیا بودیم
نه خبر از زن و معشوقی بود
نه خبر از بت و معبودی بود
خبری از عشق و فرزند نبود
اثری از پدر و مادر و دلبند نبود
بعدها که جسم ما
شد دچار سایه ها
تازه اندیشه کنان فهمیدیم
تازه با فهمیده ها دانستیم
که برای همگی عشقی هست
وز برای عاشقی، مشقی هست
پدر و مادر و دلبندی هست
خواهر و همسر و فرزندی هست
چشم تا باز کنی دو روز عمر است تمام
این قافله تند است و سبک نیست بکام
عشق ، خاطره سبزِ دنیاست اگر با بصریم
ور نه در مهمانی ِ جشن عدم همسفریم
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

هرکسی هم نفسم شد میله های قفسم شد خون دل خوردم برایش کام نا...

عطش دندانت بر تن سیب نشست نقطه ی عطف نزول هوس خوردن سیب بشر ...

از کوچه ی ما اگر گذر می کردی این سوخته را ، سوخته تر می کردی...

این دل ز داغ عاشقی مسرور باد بی غمی درد بزرگیست که از ما دور...

این خبر را برسانید به ایرانی ها شانه آماده کنید، داغ پدر می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط