این خبر را برسانید به ایرانی ها
این خبر را برسانید به ایرانی ها
شانه آماده کنید، داغ پدر میآید💔🥀
دیگر آن «حالا چرا» معنی ندارد، شهریار...
هر زمان برگردد او، جان را فدایش میکنم...
.________________
بعضی صحنهها رو آدم حتی جرئتِ تصور کردنش رو هم نداره...
اینکه یه روزی... قرار باشه با کسی که سالها به بودنش عادت کرده، خداحافظی کنه...
باورت میشه؟ آدم همیشه فکر میکنه بعضی آدمها همیشه هستن... همیشه میمونن...
اما اگر روزی نوبتِ وداع برسه، اون موقع تازه میفهمیم چه نعمت بزرگی کنارمون بوده...
فدایی شما نشدیم دیگه...
شما فدای ما شدی آقا جان
دلم خیلی تنگ میشه براتون
باور کردهام؟ یا هنوز در انکار این واقعهام؟
راستش را بخواهید ... خودم هم نمیدانم!
هنوز روح و روانم در آن لحظه قفل شده است
در صدای لرزان و بغض آشکار آقای خسروی در شبکه خبر
هنوز تصویر چند ساعت بعدِ آقای لاریجانی جلوی چشمانم است
همان که خودش هم چند روز بعد مسافر آسمان شد و شهید شد
هنوز طنین صدای سردار موسوی در گوشم میپیچد که میگفت: ملت ایران از صمیم قلب دوستتان دارم و جانش را فدای اعتقاداتمان کرد
هنوز چهرهی سردار نائینی از یادم نمیرود وقتی زنده و استوار از قدرت های ایرانمان میگفت و چند روز بعد او هم به قافلهی شهدا پیوست
چهرهی آن دختربچهی زیبا و معصوم را مگر میشود از یاد برد؟ همان که تا آن روز غریبه بود و بعد فهمیدیم نوه شخص اول این سرزمین است و او هم شهید شد ...
و صدای مادر مینابی که با همان بغض جانکاهش زمزمه میکرد: الهی عظم البلاء
هنوز درگیر آن شبِ غریبم
شبی که آقا سید مجتبی رهبر و مقتدای ما شدند و من میان دو حسِ بیقرار دست و پا میزدم
نمیدانستم از حضور آرامشبخششان برای ایرانمان دلخوش باشم
یا خون بگریم برای تمام غمهایی که به خاطر این خاک بر شانه خانوادهشان سنگینی کرد و بعد همه به خاطر ایران شهید شدند
یاد روزهایی میافتم که با تمام وجودم یقین داشتم و قسم میخوردم که هرگز آسیبی به رهبرمان نمیرسد
چرا که باور داشتم ایشان قرار است پرچم این وطن را به دستان مبارک صاحبالزمان (عج) بسپارند
اما او شهید شد و مولایمان مهدی (عج) هنوز ظهور نکرده است
و این بهت مرا رها نمیکند
یاد آن روزهای جنگی غربت میافتم که مدام و بیوقفه صدای پرواز مگس های دشمن نزدیکمان بود و همزمان نام استان و دیارمان را در اخبار میشنیدم
دلم آشوب بود و میان صدای محیط اطراف خودم و پیگیری اخبار سرگردان بودم تا فقط بفهمم چه بلایی بر سر شهر و دیارم آمده است
من در میان این همه واقعه گیر کردهام
آخ رهبر من... آقای شهیدم!
جایتان در میان جانم بوده و تا همیشه خواهد بود
من هنوز هم نمیدانم و سردرگمم که خدا چگونه به ما صبری چنین عظیم داد تا بتوانیم داغ سنگین نبودنتان را تاب بیاوریم اما...
تمام هستی و وجود ما امانتی از سوی خداست پس هر چه از جانب او سرچشمه بگیرد یقیناً خیر مطلق است
چرا که او جز خیر و سعادت برای ما نمیخواهد
رهبر عزيز و شهيدم ، ميدانم كه بهترين مكان نزد اميرالمومنين على (ع) هستيد و دست حمايت شما بر سر ايران عزيزمون و رهبر عزيزترمون فرزند مهربانتان و فخر ايران خواهد بود...
حقير عمرى را در آرزوى ديدار نزديك شما سر كردم و شوربختانه اين آرزو را با خود به گور خواهم برد ، كاش مى شد بار ديگر شما را حتی از دور زيارت ميكردم و لبخند شيرينتان را به نظاره مى نشستم،کاش مرا هم با خود میبردید، اما دریغ و افسوس که ای کاش های من اثری نخواهد داشت … مگر در رویا …
عزیز قلبم ، هر بار به نبودن شما فکر میکردم قلبم مچاله میشد و سعی میکردم آن فکر را مچاله کنم و به زباله دان تاریخ بیاندازم تا ظهور حضرت حجت ، که سر بر بالین ایشان بگذارید و آرام راهی دیار حق شوید …اما چه شکوهمندانه این دنیا را بدرود گفتید و با جلال و جبروت حق را لبیک گفتید …
برایمان دعا کنید و ما را در آغوش خود بفشارید و دستمان را در دست حضرت حجت بگذارید ،سلام ما را به سیدالشهدا برسانید ، امید که از ما و ملت ایران راضی بوده باشید …
عاشقانه دوستت دارم و جانفدای ایران عزیزم هستم ، تا پای جان پای کار نور چشمتان خواهم بود …
به امید ظهور خیلی زود حضرت حجت ، بقیه الله فی ارضه🫡
#ایران #رهبر #وطن #سیدعلی_خامنه_ای #شهید
شانه آماده کنید، داغ پدر میآید💔🥀
دیگر آن «حالا چرا» معنی ندارد، شهریار...
هر زمان برگردد او، جان را فدایش میکنم...
.________________
بعضی صحنهها رو آدم حتی جرئتِ تصور کردنش رو هم نداره...
اینکه یه روزی... قرار باشه با کسی که سالها به بودنش عادت کرده، خداحافظی کنه...
باورت میشه؟ آدم همیشه فکر میکنه بعضی آدمها همیشه هستن... همیشه میمونن...
اما اگر روزی نوبتِ وداع برسه، اون موقع تازه میفهمیم چه نعمت بزرگی کنارمون بوده...
فدایی شما نشدیم دیگه...
شما فدای ما شدی آقا جان
دلم خیلی تنگ میشه براتون
باور کردهام؟ یا هنوز در انکار این واقعهام؟
راستش را بخواهید ... خودم هم نمیدانم!
هنوز روح و روانم در آن لحظه قفل شده است
در صدای لرزان و بغض آشکار آقای خسروی در شبکه خبر
هنوز تصویر چند ساعت بعدِ آقای لاریجانی جلوی چشمانم است
همان که خودش هم چند روز بعد مسافر آسمان شد و شهید شد
هنوز طنین صدای سردار موسوی در گوشم میپیچد که میگفت: ملت ایران از صمیم قلب دوستتان دارم و جانش را فدای اعتقاداتمان کرد
هنوز چهرهی سردار نائینی از یادم نمیرود وقتی زنده و استوار از قدرت های ایرانمان میگفت و چند روز بعد او هم به قافلهی شهدا پیوست
چهرهی آن دختربچهی زیبا و معصوم را مگر میشود از یاد برد؟ همان که تا آن روز غریبه بود و بعد فهمیدیم نوه شخص اول این سرزمین است و او هم شهید شد ...
و صدای مادر مینابی که با همان بغض جانکاهش زمزمه میکرد: الهی عظم البلاء
هنوز درگیر آن شبِ غریبم
شبی که آقا سید مجتبی رهبر و مقتدای ما شدند و من میان دو حسِ بیقرار دست و پا میزدم
نمیدانستم از حضور آرامشبخششان برای ایرانمان دلخوش باشم
یا خون بگریم برای تمام غمهایی که به خاطر این خاک بر شانه خانوادهشان سنگینی کرد و بعد همه به خاطر ایران شهید شدند
یاد روزهایی میافتم که با تمام وجودم یقین داشتم و قسم میخوردم که هرگز آسیبی به رهبرمان نمیرسد
چرا که باور داشتم ایشان قرار است پرچم این وطن را به دستان مبارک صاحبالزمان (عج) بسپارند
اما او شهید شد و مولایمان مهدی (عج) هنوز ظهور نکرده است
و این بهت مرا رها نمیکند
یاد آن روزهای جنگی غربت میافتم که مدام و بیوقفه صدای پرواز مگس های دشمن نزدیکمان بود و همزمان نام استان و دیارمان را در اخبار میشنیدم
دلم آشوب بود و میان صدای محیط اطراف خودم و پیگیری اخبار سرگردان بودم تا فقط بفهمم چه بلایی بر سر شهر و دیارم آمده است
من در میان این همه واقعه گیر کردهام
آخ رهبر من... آقای شهیدم!
جایتان در میان جانم بوده و تا همیشه خواهد بود
من هنوز هم نمیدانم و سردرگمم که خدا چگونه به ما صبری چنین عظیم داد تا بتوانیم داغ سنگین نبودنتان را تاب بیاوریم اما...
تمام هستی و وجود ما امانتی از سوی خداست پس هر چه از جانب او سرچشمه بگیرد یقیناً خیر مطلق است
چرا که او جز خیر و سعادت برای ما نمیخواهد
رهبر عزيز و شهيدم ، ميدانم كه بهترين مكان نزد اميرالمومنين على (ع) هستيد و دست حمايت شما بر سر ايران عزيزمون و رهبر عزيزترمون فرزند مهربانتان و فخر ايران خواهد بود...
حقير عمرى را در آرزوى ديدار نزديك شما سر كردم و شوربختانه اين آرزو را با خود به گور خواهم برد ، كاش مى شد بار ديگر شما را حتی از دور زيارت ميكردم و لبخند شيرينتان را به نظاره مى نشستم،کاش مرا هم با خود میبردید، اما دریغ و افسوس که ای کاش های من اثری نخواهد داشت … مگر در رویا …
عزیز قلبم ، هر بار به نبودن شما فکر میکردم قلبم مچاله میشد و سعی میکردم آن فکر را مچاله کنم و به زباله دان تاریخ بیاندازم تا ظهور حضرت حجت ، که سر بر بالین ایشان بگذارید و آرام راهی دیار حق شوید …اما چه شکوهمندانه این دنیا را بدرود گفتید و با جلال و جبروت حق را لبیک گفتید …
برایمان دعا کنید و ما را در آغوش خود بفشارید و دستمان را در دست حضرت حجت بگذارید ،سلام ما را به سیدالشهدا برسانید ، امید که از ما و ملت ایران راضی بوده باشید …
عاشقانه دوستت دارم و جانفدای ایران عزیزم هستم ، تا پای جان پای کار نور چشمتان خواهم بود …
به امید ظهور خیلی زود حضرت حجت ، بقیه الله فی ارضه🫡
#ایران #رهبر #وطن #سیدعلی_خامنه_ای #شهید
- ۴۵۵
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط