{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه

فصل ۲ پارت۱

ویو انیا

بعداز اینکه فهمیدم داناوان پدر واقعیمه کلی اتفاق افتاد و اخر برگشتم خونه

در خانه

انیا:سلام

یور:(هیچی نمیدونه)انیاااا عزیزم کجا بودی خیلی نگرانت شدم!!!داشتم سکته میکردم(با گریه)

انیا:ببخشید بهتون نگفتم رفته بودم خونه ی بکی تا....

حرف انیا تموم نشده بود که لوید از اتاقش اومد.

لوید در ذهن{پس انیا دختر داناوان دزمونده،باید هرطور شده از این موضوع به نفع خودم استفاده کنم}

لوید:سلام انیا کجا بودی؟خیلی نگرانت شدم(با قیافه ی غمگین)

انیا ذهن لوید رو خوند.
انیا در ذهن{یعنی بابا همچی رو میدونه؟!!!}

انیا تصمیم گرفت واقعیتو بگه یعنی واقعیت نصف و نیمه

انیا:راستش مامان،بابا من رفته بودم خونه ی پسر دوم که باهم درس بخونیم(دروغ محض)بعدش بابای پسر دوم اومد خونه و منو دید و خب ازم خوشش اومد و خواست نامزد پسر دوم بشم،(مکث طولانی)یعنی مجبورم نامزدش بشم!

لوید در ذهن{این یعنی داناوان میخواد دخترشو نامزد برادرناتنیش بکنه؟هرچند این به نفع ماموریته ولی باید نظر انیارو هم بدونم!}

انیا ذهن لوید رو میخونه

لوید:من مشکلی ندارم نظر تو چیه؟

انیا{من مجبورم این نامزدیو قبول کنم خود داناوان بهم گفت اگه قبول نکنم منو برمیگردونه آزمایشگاه(بعداز اینکه داناوان هویت انیا و دامیان رو گفت تو اتاقش تنهایی با انیا حرف زد)پس مجبورم قبول کنم و از یه طرف این برا ماموریت بابا و صلح بین شرق و غرب خوبه}

انیا:منم مشکلی ندارم

یور:مطمئنی عزیزم؟!

انیا:اره،مطمئنم

بعدش غذاشونو خوردن و رفتن خوابیدن

شرطا نرسید منم صبرم رو از دست دادم و پارت دادم

شرطا اگه کامل نشه نمیدم دیگه
۹تا لایک
۴تا کامنت
دیدگاه ها (۶)

هروقت اینو میبینم اشکم در میادآنیا و لوید هردو فقط بخاطر مام...

دامیان انتخاب شد

دامیان:آنیا چرا داری منو میخوری؟!

پرنسس خار هاانیمه خانواده جاسوس : کد سفید

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

spy×family فصل •3• پارت•1•انیا سریعا با خوشحالی بلند میشه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط