{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الان چکار میکنه؟

الان چکار میکنه؟
p2:
و انیا به لوید گیر داده بود که میخواد بیاد ماموریت لوید هم که دید انیا کوتاه نمیاد گفت..

لوید: باشه میبرمت (نمیدونم اونجا چکارش کنم.. بعدا یه فکر میکنم)
انیا: هورااااا هه هه [خشیطانی]
فیونا: واقعا میخوای ببری؟
لوید: چاره دیگه ای ندارم
انیا بیا بریم

تو راه بودن و یوری رو دیدن

انیا: دایی

یوری تو راه بود و داشت از کار میومد"از شغل پلیس مخفی"عه این لوی لوی هم اینجاست پس ازش کار بکشم راستش واقعا خسته ام میخواستم تواییلایت
رو دستگیر کنم ولی باز در رفت...

یوری: ^هیییییی نگه دار^

لوید یوری رو سوار کرد و گفت

لوید: یوری چای میرفتی؟
یوری: اره میخواستم با ابجی جونم برم سینما الان میخوام برم خونه خواهرم
لوید: میخوای با دایی یوری بری سینما[جز سینما چیزی به ذهنم نرسید]
انیا: اره اره
لوید:(از دستش خلاص شدم)
انیا:(بعدا باهات میام ماموریت اینجوری ولت نمیکنم)
یوری:(انگار نوکرشم باید بچه خنک تر از خودش رو هم نگهدارم)

لوید انیا و یوری رو به خونه فورجر رسوند

یوری: خواهر قشنگم من اومدم...
یور: وای خوش اومدی عزیزم بیا بشین عه انیا تو بیرون چکار میکردی؟
یوری: خواهر من اومدم با هم بریم سینما
یور: واقعا؟

یور، یوری و انیا تو راه رفتن به سینما بودن و لوید و فیونا هم تازه رسید بودن

لوید:(درسته داناوان دزموند اینجاست)

نکته: ماموریت توایلایت هنوز تموم نشده بود

یوری و..... به سینما رسیدن و داشتن فیلم طنز نگاه مکردن

یور:*وای چه احساسی!*😍
یوری:*بهترین فیلم ترسناکی بود که دیدم*
انیا: خخخخخ[مثلا خوابیده]
یه بنده خدا که تو سینما بود:(از اومدنم بیزار کردن)

کله انیا اوفتاد داخل پاپکورن

یور: انیا بیدار شو
یوری:(این دختر تا ابرو منو نبورد راضی نمیشه)
وقتی رفتن خونه لوید هنوز بر نگشته بود و چون رعیس یور زنگ زده بود یور به یوری گفت

یور: یوری من باید برم بیرون یکم هوا بخورم مواظب انیا باش
یوری: باشه

یور با اجله رفت

رعیس یور: پرنسس خار، یه جاسوس شناسایی شده، جاسوس درجه یک وستالیس یعنی"توایلایت"و تو باید اونو به قتل بروسونی
یور: خیلی خب باید کجا برم؟

یور میره به اونجا که تو قسمت دوم یور یه مرد رو با پاش زد و پرواز کرد که لوید رو نجات داد
لوید اونجا چکار می کرد؟ برای ماموریت جدید باید میرفت اونجا که شناسایی شده و یور رفت برای کوشتن لوید
یور تو راه:

یور:*باید جاسوس های خیانت کار و بکشم*

لوید درحالی که داشت مثل ادم های معمولی قدم میزدم گفت

لوید: یور، تو اینجا چکار میکنی؟

یور اون چیز های شبیه شمشیرش رو پشتش انداخت و گفت

یور: هیچی داشتم می گشتم که...
لوید:(فکرشم نمیکردم یور قاتل باشه)[بله لوید شک کرد]

لوید همون لحظه با اصلحه شلیک کرد و داشت یکم مونده بود که بخوره به دست راست یور که.....
[بچه من اینقدر دوست دارم وسط لحظات حساس پارازیت بندازم که نکین😂]
. U^ェ^U
┏━∪-∪━━━━━━┓
   https://wisgoon.com/anya_forger
┗━━━━━━━━━┛
دیدگاه ها (۷)

وای من قربون این ژست تو برم😍😍

چه خوب منو شناختی!

رمان حسم به تو....

کسی که دنبال ثواب میگرد اسم اهنگ رو بگه از خیلی وقت پیش دنبا...

رمان درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط