{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک پیاده رو تقریبا خلوت:

یک پیاده رو تقریبا خلوت:

یک مرد، یک زن، یک زوج؛ خوشبختیشان پای خودشان!

یک مرد، یک مرد، یک شراکت؛ سود و ضرررش پای خودشان!

یک زن، یک زن، یک رفاقت؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان!

و انتهای پیاده رو …

یک من، یک تنهایی، یک رنج؛ آخر و عاقبتش پای تو!
دیدگاه ها (۱)

فکر می کردم تنهایی یعنیمنسکوتپنجره های خاک گرفتهاتاق خالی از...

تنهایی کجایی به هرکس دل بستم ترکم کرد انگار منو تو از هم جدا...

لعنت به تنهایی که کوه را !رود می کند....

یادت باشد هیچ کس از تنهایی نمی میردفقط حرف آمدن که می شودانت...

اومدنِ پيش برادر مادرخونده ات كه به خونِ پدرت تشنه و از لمس ...

ته ره

رمان جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط