عشق حقیقی
عشق حقیقی
پارت ۲
(فلش بک به فردا صبح)
(ویو ا/ت )
صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم.
سریع بلند شدمو دوش ۱۰ مینی گرفتم و آماده شدم موهامو گوجه ای بستم کیفم رو برداشتم و رفتم سمت دانشگاه.
(بچه هامن جونگ کوک رو کوک مینویسم)
(ویو کوک)
صبح که بیدار یک دوش ۲۰ مینی گرفتم و موهامو با سشوار مرتب کردم و تیپ زدم. که اینبارم دل دخترارو ببرم سوار ماشین شدم .
همینطور که پشت چراغ قرمز وایساده بودم .
+ ا این همون دختر دیشب نیست ؟
(فلش بک به دانشگاه)
(ویو راوی )
ا/ت رفت توی کلاس و نشست رو صندلی ( بچه ها صندلی ها دونفره هست ) که دوستش یوری رد دید یوری کنار ا/ت میشینه که یوری به ا/ت گفته بود که نمیاد . پس ا/ت تنها رو صندلی خودش نشسته بود که استاد اومد و همه بلند شدن
* بچه ها بشینید........... راستی میخواستم ب.م که یک دوست جدید اومده .......... آقای جونگ کوک بیا داخل.
×چی .... جونگ کوک ..... چقدر اسمش آشناس......... اممممممم ..... ولش (تو دلش)
*بیا داخل .
+بله دارم میام
اومد داخل
+سلام من جونگ کوک هستم .... از دیدنتون خوشبختم .
* خوب جونگ کوک برو بشین کنار ا/ت .
+چشم .
×ولی استاد اینجا جای یوری هست ولی امروز نموده
*اشکالی نداره چون اون تازه وارده باید پیش یک آدم درس خون بشینه .
×بله.
* برو بشین دیگه .
+ او ..... بله ..چشم.
×سلام من ا/ت هستم خوشبختم
+ وایسا اون همون دختره که من تو خیابون نجاتش دادم نیست ؟( تو دلش)
+ا... سلام منم جونگ کوک هستم کوک صدام کن.
×( لبخند)
+(لبخند)
(بقیه بجه ها در گوش بغل دستیشون)
؟ وای نگاه کن دوتا کراش بغل هم نشستن
^ وای آره راست میگی
( یکی از پسرا تو دلش که ا/ت رو دوست داره)
٪ خدا بده از این شانس پسره بیشعور .
* خوببببببب دیگههه بسهههه ............. میریم سراغ درس
(همه)
بله استاد
پارت ۲
(فلش بک به فردا صبح)
(ویو ا/ت )
صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم.
سریع بلند شدمو دوش ۱۰ مینی گرفتم و آماده شدم موهامو گوجه ای بستم کیفم رو برداشتم و رفتم سمت دانشگاه.
(بچه هامن جونگ کوک رو کوک مینویسم)
(ویو کوک)
صبح که بیدار یک دوش ۲۰ مینی گرفتم و موهامو با سشوار مرتب کردم و تیپ زدم. که اینبارم دل دخترارو ببرم سوار ماشین شدم .
همینطور که پشت چراغ قرمز وایساده بودم .
+ ا این همون دختر دیشب نیست ؟
(فلش بک به دانشگاه)
(ویو راوی )
ا/ت رفت توی کلاس و نشست رو صندلی ( بچه ها صندلی ها دونفره هست ) که دوستش یوری رد دید یوری کنار ا/ت میشینه که یوری به ا/ت گفته بود که نمیاد . پس ا/ت تنها رو صندلی خودش نشسته بود که استاد اومد و همه بلند شدن
* بچه ها بشینید........... راستی میخواستم ب.م که یک دوست جدید اومده .......... آقای جونگ کوک بیا داخل.
×چی .... جونگ کوک ..... چقدر اسمش آشناس......... اممممممم ..... ولش (تو دلش)
*بیا داخل .
+بله دارم میام
اومد داخل
+سلام من جونگ کوک هستم .... از دیدنتون خوشبختم .
* خوب جونگ کوک برو بشین کنار ا/ت .
+چشم .
×ولی استاد اینجا جای یوری هست ولی امروز نموده
*اشکالی نداره چون اون تازه وارده باید پیش یک آدم درس خون بشینه .
×بله.
* برو بشین دیگه .
+ او ..... بله ..چشم.
×سلام من ا/ت هستم خوشبختم
+ وایسا اون همون دختره که من تو خیابون نجاتش دادم نیست ؟( تو دلش)
+ا... سلام منم جونگ کوک هستم کوک صدام کن.
×( لبخند)
+(لبخند)
(بقیه بجه ها در گوش بغل دستیشون)
؟ وای نگاه کن دوتا کراش بغل هم نشستن
^ وای آره راست میگی
( یکی از پسرا تو دلش که ا/ت رو دوست داره)
٪ خدا بده از این شانس پسره بیشعور .
* خوببببببب دیگههه بسهههه ............. میریم سراغ درس
(همه)
بله استاد
- ۶.۰k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط