{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی به اسم جیمین بود ایشون عاشق یه دختر بودن ولی متاسفانه

کسی به اسم جیمین بود ایشون عاشق یه دختر بودن ولی متاسفانه دختره به چشم برادر به جیمین نگاه می کرد و یه روز عصرباهم قرار داشتن کنار یه رود خونه که عصر شد جیمین منتظر سوجین بود که یکی از پشت جیمینو بغل کردو گفت +سلام جیمین -سلام سوجین -حالت خوبه +مرسی بعد کنار رود خونه نسشتین و باهم حرف میزدین (ببخشید اگر یه بار اومدم وسط داستان چیکار کنم فزولم😂😑)که شب شدساعت۹شب بود که دیگه بلند شدن خاستن برن -سوجین می خوای برسونمت +آخه زحمتت می شه -نه بابا چه زحمتی +باشه -تودلش (اره اره) وبعد رسوندش خونه +خداحافظ جیمین -خداحافظ سوجین وبعد جیمین رفت خونه و پرید رو تخت -من باید کی احساساتمو بهش بگم وای وبعد بلند شد رفت حموم وبعد شام خورد خوابید پایان ادامه امشب
دیدگاه ها (۲)

تیپ تو

رمان مثلث عشقی

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟳 روز دادگاه بود ؛ روزی که زندگی سو...

🪽 فرشته نجات 🪽 Part ²²ات ✨ مامان بابا ابجیا ممنون ازتون که ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط