تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم
من چهل سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لااقل زن حسابی
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم
من چهل سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لااقل زن حسابی
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو
- ۸۹۵
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط