{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چی شده آقای لی

" چی شده آقای لی؟ "
سمت مرد خزید، مثل بچه گربه‌ای که صاحبش رو میبینه خوشحال بود. اهمیتی نداشت آقای لی عصبی به نظر میرسه؛ فلیکس دلش میخواست دلبری کنه.
" از کشوی مخفیتون یه چیزی پیدا کردم "
کاملا مشخص بود چقدر برای تولدش ذوق داشت، چون کادویی که آقای لی براش خریده بود رو با پررویی پیدا و بعد استفاده کرده بود‌.
لب‌هاش رو غنچه کرد و نزدیک به پشت زانوی پای چپ مرد رو بوسید، رد رژلب سرخ رنگی که کادوی تولدش بود، روی پوست مرد حک شد.
" نمیتونستم تا سه روز دیگه صبر کنم "
فلیکس گفت و دسته‌ای از تار موهای صاف و بلندش رو به جلو هدایت کرد. آقای لی دلش میخواست اون تار موها رو با انگشت‌هاش از پشت سر فلیکس محکم بگیره و کادوی اصلی تولد رو تقدیمش کنه، اما هنوز زود بود.
فلیکس با دست چپ، به آرومی پای راست مرد رو نوازش میکرد، پاچه‌ی شلوارک پارچه‌ای رو کنار زد و بوسه‌ای روی رون پای مرد گذاشت، زمزمه کرد " دلیل نمیشه چون زانو به پایینم فلجه نتونم راضیتون کنم "
بوسه‌ی دیگه‌ای همون نزدیکی‌ها تقدیم کرد و رنگ سرخ رژلب‌ش رو روی پوست مرد پیاده کرد.
عصبانیت آقای لی، تا حدی فروکش کرده بود. بی اختیار چونه‌‌ش رو لمس کرد و محو حرکات فلیکس شد.
فلیکس گفت " همون روزی هم که من رو خریدین، بهتون گفتم ناامیدتون نمیکنم.‌ "
سرش رو بالا گرفت و این بار به چشم‌های مرد خیره شد
" میشه جشن تولدم رو زودتر بگیریم آقا؟ "
آقای لی لبخند زد. انگشت‌های دست راستش که تا الان آزاد بودن رو لای تار موهای سمت چپ سر پسر برد و زمزمه کرد
" چرا که نه، لی فلیکس. "

#مینلیکس #سناریو
       #scenario  ֪  #minlix  ֪  #cross
دیدگاه ها (۰)

" چان! چــان! "فقط یک نفر بود که کریستوفر رو " چان " صدا میک...

ی فلیکس بیاد دوست شیم؟ بچه خوبیم بخدا🤷🏻‍♂️ فلیکسم نشد ی رول ...

اگه ادعا میکرد موهای کوتاه و بلوند به بنگچان هیونگ نمیاد، در...

با رفتن به سمت قفسه‌ی کالاهای بهداشتی، دنبال شامپوی مناسب می...

part6:owned by the psycho chef

مافیایه عشق P:20هیونجین وقتی به کاناپه رسید نشست و فلیکس رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط