من ...
من ...
روز خویش را ...
با آفتاب ِ روی تو ...
کز مشرق ِ خیال دمیده است ، آغاز می کنم !!
من با تو می نویسم و می خوانم ؛
من با تو راه می روم و حرف می زنم ؛
وز شوق ِ این محال
که دستم به دست توست ،
من جای راه رفتن ...
پرواز می کنم.....!!
روز خویش را ...
با آفتاب ِ روی تو ...
کز مشرق ِ خیال دمیده است ، آغاز می کنم !!
من با تو می نویسم و می خوانم ؛
من با تو راه می روم و حرف می زنم ؛
وز شوق ِ این محال
که دستم به دست توست ،
من جای راه رفتن ...
پرواز می کنم.....!!
- ۲.۷k
- ۱۳ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط