پسرک چرخ دستی سنگینش رو به زور هل می داد و فریاد می زد
★پسرک چرخ دستی سنگینش رو به زور هل می داد و فریاد می زد: نون خشکیه ، نون خشک. خانم مستاجر مهربون صداش زد و گفت : پسرم نون خشک ندارم ولی بیا یه چائی گرم مهمون من باش. پسر کوچولو با خوشحالی وارد خونه ساده و محقر شد پرده های رنگ رفته ، صندلی های قدیمی و کهنه و ... به چشمش خورد با هیجان پرسید : خانم شما خیلی پول دار هستید؟! و با تعجب جواب شنید که : خیلی پولدار؟! چرا؟! اخه خونه تون پرده و صندلی داره، استکان چای تون خیلی خوشکله، توی خونه تون بوی غذا میاد.... اشک توی چشم های زن جمع شد با خودش گفت : چرا تا حالا به این همه نعمت توجه نکرده بودم؟ چرا واسه شون شکر گزار نبودم؟ چرا ...؟ گاهی اونقدر غرق در توجه به نداشته هامون می شیم که گاهی فراموش می کنیم چقدر ثروتمندیم و گاهی یادمون می ره داشته های دوست داشتنی مون رو ... پس بیا گهکاهی نگاهی دقیق تر به داشته های ارزشمندمون بندازیم کرور کرور داشته هائی که تک تک شون یه دنیا می ارزند و بدونیم اونی که قدر داشته هاش رو می دونه لایق داشته های بیشتره و اونی که همه تمرکزش روی نداشته هاشه آماده از دست دادن داشته ها
وقت خوش
وقت خوش
- ۱.۶k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط