پارت هفتم

ویو ا.ت

باید زنگ بزنم به لونا بگم نمیام چون این گراز ماهی نمیزاره

مکالمه
لونا:الو؟

ا.ت:من نمیام

لونا:چرا؟

ا.ت:داداشم فهمیده بخاطر همین میتونم بیام

لونا:باشه پس خدافظ

ا.ت: خداحافظ

قط کرد

کوک قول داد شب میریم شهربازی پس بزار لباس انتخاب کنم(عکس میزارم)

آها این خوب الان میرم حموم بر میگردم برای امتحان میخونم و بعدش با کوک میریم شهربازی

ویو ادمین

ا.ت رفت حموم
و کوک و پسرا هم تو اتاق نشسته بودن

ته:کوک بابات کی میاد؟

کوک: برای چی؟

ته:خوب من می‌خوام با بابات شریک بشم و چند تا اسلحه جدید وارد کنم

کوک:کم کم باید بیاد


اسلاید بعد لباس ا.ت

تا وایب بعد فیک نمیزارم
دیدگاه ها (۳)

پارت هشتم

پارت نهم

پارت شیشم

پارت پنجم

پارت سوم

"سرنوشت "p,41....ویو خونه *.کوک : بجه ها من میرم بخوابم .......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط