سرنوشت
"سرنوشت "
p,41
.
.
.
.
ویو خونه *
.
کوک : بجه ها من میرم بخوابم ...
.
ا/ت : اوم منم میام ..
.
هلن : باشه ... برای بعد از ظهر شاید بریم بیرون قدم بزنیم اون موقع صداتون میزنم ...
.
ا/ت : مرسی ( لبخند )
.
هلن : ( لبخند )
.
ویو ا/ت *
.
با کوک رفتیم بالا و لباسامونو عوض کردیم ..... موهامو از حالت بافت باز کردم خودمو انداختم روی تخت .....
.
ا/ت : اهه بدنم درد میکنهه
.
کوک : بس شیطونی کردی با دخترا ( خنده )
.
کوک تیشرتشو در اورد و کنارم دراز کشید ...
..
کوک : تاحالا شده به ترک کردن من فکر کنی ؟
.
ا/ت : این چه حرفیه .... نوچ ... تو چی ؟
.
کوک : هیچی وقت فکر نکردم و قرارم نیس فکر کنم ..
.
دیرینگ دیرینگ ( زنگ گوشی کوک 🤣)
.
کوک : اهه شت ..
.
ا/ت : کیه ؟؟
.
کوک : یکی از همکارای گردن کلفتم ..
..
مکالمه *
.
کوک : سلام ( صدای دیپ )
.
.......
.
کوک : باشه حتما میایم ...
.
..........
.
کوک : ساعت ۹ اینجاییم
.
پایان مکالمه *
.
ا/ت : خببب... ؟
.
کوک : پس فردا ی پارتی معامله ایه ... و ما باید حتما بریم چون سود خوبی داره ...
.
ا/ت : اههههه دلم میخاست بیشتر اینجا باشیم
.
کوک کمرو گرفت و محکم به خودش فشرد و سرشو تو موهام برد .....
.
کوک : ( نفس عمیق ) ببخشید پرنسسم ...
.
دستمو بدم کناز سرش و نوازشش کردم ... اون بغل ... تموم زندگیم بود ...تمومش .....
.
.
.
ساعت ۵ عصر ...
.
کوک : پرنسسم ؟ ...... پرنسس ...پرنسسسس
.
ا/ت : هوممم
.
کوک : بیدار شو بریم بیرون دور دور
.
بعد از ۵ مین بالاخره تونستم خوابو از سرم بپرونم ...رفتم صورتمو شستم ... پنکیک و تینت زدم ... ی کراپ با شلوار بگ پوشیدم ... جونگ کوک هم ی شلوار بگ با سوشرت پوشیده بود .... باهم رفتیم پایین...
.
ا/ت : ته جیمین و جولیا کوشن ؟
.
ته : تو آشپز خونه مشغول عشق بازین دیگه.... لعنت به سینگلیییی( خنده )
.
ا/ت : الهیی خودم یکی برات پیدا میکنممم
.
ته : باشه خانم کوچولو ( خنده )
.
.
ماچ به کلتون 💋
p,41
.
.
.
.
ویو خونه *
.
کوک : بجه ها من میرم بخوابم ...
.
ا/ت : اوم منم میام ..
.
هلن : باشه ... برای بعد از ظهر شاید بریم بیرون قدم بزنیم اون موقع صداتون میزنم ...
.
ا/ت : مرسی ( لبخند )
.
هلن : ( لبخند )
.
ویو ا/ت *
.
با کوک رفتیم بالا و لباسامونو عوض کردیم ..... موهامو از حالت بافت باز کردم خودمو انداختم روی تخت .....
.
ا/ت : اهه بدنم درد میکنهه
.
کوک : بس شیطونی کردی با دخترا ( خنده )
.
کوک تیشرتشو در اورد و کنارم دراز کشید ...
..
کوک : تاحالا شده به ترک کردن من فکر کنی ؟
.
ا/ت : این چه حرفیه .... نوچ ... تو چی ؟
.
کوک : هیچی وقت فکر نکردم و قرارم نیس فکر کنم ..
.
دیرینگ دیرینگ ( زنگ گوشی کوک 🤣)
.
کوک : اهه شت ..
.
ا/ت : کیه ؟؟
.
کوک : یکی از همکارای گردن کلفتم ..
..
مکالمه *
.
کوک : سلام ( صدای دیپ )
.
.......
.
کوک : باشه حتما میایم ...
.
..........
.
کوک : ساعت ۹ اینجاییم
.
پایان مکالمه *
.
ا/ت : خببب... ؟
.
کوک : پس فردا ی پارتی معامله ایه ... و ما باید حتما بریم چون سود خوبی داره ...
.
ا/ت : اههههه دلم میخاست بیشتر اینجا باشیم
.
کوک کمرو گرفت و محکم به خودش فشرد و سرشو تو موهام برد .....
.
کوک : ( نفس عمیق ) ببخشید پرنسسم ...
.
دستمو بدم کناز سرش و نوازشش کردم ... اون بغل ... تموم زندگیم بود ...تمومش .....
.
.
.
ساعت ۵ عصر ...
.
کوک : پرنسسم ؟ ...... پرنسس ...پرنسسسس
.
ا/ت : هوممم
.
کوک : بیدار شو بریم بیرون دور دور
.
بعد از ۵ مین بالاخره تونستم خوابو از سرم بپرونم ...رفتم صورتمو شستم ... پنکیک و تینت زدم ... ی کراپ با شلوار بگ پوشیدم ... جونگ کوک هم ی شلوار بگ با سوشرت پوشیده بود .... باهم رفتیم پایین...
.
ا/ت : ته جیمین و جولیا کوشن ؟
.
ته : تو آشپز خونه مشغول عشق بازین دیگه.... لعنت به سینگلیییی( خنده )
.
ا/ت : الهیی خودم یکی برات پیدا میکنممم
.
ته : باشه خانم کوچولو ( خنده )
.
.
ماچ به کلتون 💋
- ۴۸۲
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط