{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معرفی_کتاب #دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم_باشد

#معرفی_کتاب #دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم_باشد

در همه آن روزهای تهی خود را فریب می‌دادم. از خواب بر می‌خواستم و آن قدر کار می‌کردم تا از حال می رفتم. مثل همیشه خوب غذا می‌خوردم، با همکارانم به کافه می‌رفتم، با برادرانم مثل گذشته به آسودگی می‌خندیدم، اما کوچکترین تلنگری از سوی آنها کافی بود، تا به تمامی بشکنم.
خودم را گول می‌زدم.
شجاع نبودم، احمق بودم، چون فکر می‌کردم او بر می‌گردد. به راستی فکر می‌کردم بر می‌گردد…
#آنا_گاوالدا
دیدگاه ها (۱)

#معرفی_کتاب #دنیای_سوفی اگر ندانیم که می‌میریم طعم زنده بود...

#معرفی_کتاب #آغوشی_برای_یک_سفر_طولانیدلتنگی اگر در حرف می‌ ...

#Gogoli😍

#Gogoli😍

شبنم کوچولو: 4

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

ملامتم میکنی میدانم ولی انکه درد عشق و جنونش را تجربه کرده م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط