{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 1

ویو از ات:

من امروز تولد 18سالگیه داخل سرزمین ما این جوریه که وقتی 18 سالت فرقی نداره چه پسر باشی چه دختر باید ازدواج کنی با هر صنمی که داشته باشی یا باید برای سرزمین به هر شیوه ایی شده بجنگی من دومی رو میخوام انتخاب کنم هرچند برای یک پرنسس این انتخاب درست نیست ولی دیگه چه کنم عاشق کسی نیستم خب منم میخوام مثل شوالیه هنری باشم به جنگ برم مگه چی میشه یه دختر به جنگ بره.
༺༺༺ـ༺༺༺༺༺༺༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
ویو هنری:

امروز تولد 18 سالگیه پرنسس ات ه امروز باید همه چیز عالی باشه وگرنه پدرشون شاه رچارد منو میکشه ( باترس بسیار زیاد)
من درسته شوالیم ولی ( خنده ای از سر عصبانیت)
مسؤل تولد پرنسس ات م
من باید الان انتقام خون همرزم هامو میگرفتم ولی چه کنیم که پرستار این بچه شدم.
دارم میرم اتاق پرنسس که ببینم چی دوست داره برای تولدش بگیره و چه تمی داشته باشه
༺༺༺༺༺༺༺༺༺༺༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
هنری: سلام پرنسسم ( از سر مجبوری)
ات: سلام هنری چطوری؟( با شادمانی)
هنری: بانو میخواهید مانند سال های قبل جواهرات میخواهید؟
ات: هنری واقعیتا من یه چیز جدید میخوام مثل اسب و شمشیر
هنری با تعجب به ات نگاه میکرد با خودش گفت: این دختر دیونه شده؟ اخه این چه درخواستیه.
ات: هنری چرا هیچی نمیگی من فقط اسب و شمشیر او معلمشم میخوام معلم شمشیر بازی و اسب سواری.
هنری: بله با پدرتون صحبت میکنم چشم
ات: خیلی ممنونم هنری( با یه لبخند بزرگ روی لب هاش رضایت رو میشد دید)



اگه خوشت اومد بهم بگو ادامه بدم
دیدگاه ها (۰)

Part 2

سلام من نورا هستم

وحشی پارت 11+۱۸زنگ خونه عمومو زدم در باز شد رفتم داخل ات هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط