شب تولدم
شب تولدم
پارت 21
ویو تهیون چشمم به ات و سونگ هو بود که ات در یخچال رو بلز کرد پر شیر کاکائو و شیر موز و شیر توت فرنگی بود همیشه پیش پدر و مادرمون گریه میکرد که شیر کاکائو بخرن براش ولی حالا اینجا همچی داشت منم از اینجا خوشم اومده منم میخوام پیش اتو کوک بمونم ات راست میگه اونا که نیستن دیگه باید به حال چسبید و فقط اونارو دوست داشت نه جون داد
تهیون: اه چقدرسخته تصمیم گرفتن برای زندگی هنوز نمیدونم کارمون درسته یا نه
ات: درسته همچی خوب میشه
جونگ کوک: خب تهیون اتاقتو بهت نشون میدم بریم بالا
تهیون: بریم
ویو کوک:
با تهیون رفتیم بالا و اتاقشو بهش نشون دادم وسایلشو گذاشت تو اتاق و لباسشو عوض کرد و رفت پیش ات و سونگ هو منم رفتم اتاق خودمون لباس و شلوارمو در اوردم یهشلوار راحتی پام کردم و رفتم پایین
جونگ کوک: پرنسس وقت خوابه
تهیون: جلو خواهر من لخت میگردی
ات: عادیه هوا گرمه تهیون جونگ کوک میشه امشب پیش سونگ هو و تهیون بخوابم
جونگ کوک: پرنسس میتونی بیشتر پیششون باشی ولی شب باید پیش خودم باشی 20 دیقه دیگه برگرد اتاق
ات: عا باش مرسی
جونگکوک:پس من میرم اتاق
ویو ات: جونگ کوک رفت بالا و منو تهیون و سونگ هو هم رفتیم تو اتاق تهیون
تهیون: بیا سونگ هو که خوابه توم اینجا بمون
ات: نمیشه حرفش مهمه دعوام میکنه
تهیون: خودتو بزن به خواب که فکر کنه خوابی نبرتت
ات: فکر خوبیه (خنده اروم)
ویو راوی: ات سونگ هو رو میزاره رو تخت و کنارش دراز میکشه تهیون هم کنار سونگ هو دراز میکشه و خودشونو میزنن به خواب اما دخترک قصه ما نمیدونه که پسرک لجباز تر از اونه
10 مین بعد
ویو کوک:
گوشیم رو خاموش کردم نیم ساعت بود که ات برنگشته بود اتاق رفت دم در اتاق تهیون و در زد
تهیون: بیا داخل
جونگ کوک: ات بری....
تهیون: هیش خوابه (سرش تو گوشیه)
جونگ کوک: اشگال نداره........
تهیون: فردا میاد پیشت دیگه میخوای بیدارش کنی
جونگ کوک: نه من این فرشته رو از خواب بیدار نمیکنم این پرنسس بیدار هست اگر هم سعی داره خواب باشه بغلش میکنم (خنده)
ات: جونگ کوک چقدر لجبازی میخوام پیش داداشم بخوابم
جونگ کوک (اتو براید استایل بغل میکنه) پرنسس انقدر داداشات اینجا میمونن که خسته بشی ولی شب باید پیش من باشی
ات: هوف تهیون بابای
تهیون: خدافظ(خنده)
ات رو برگردوندم داخل اتاق خودمون و گذاشتمش رو تخت و در رو بستم
ات: میشه بگی چرا نمیزاری پیش دادشم بخوابم
ویو ات:
داشتم غر غر میکردم که جونگ کوک روم خیمه زد
جونگ کوک: پرنسس بسه دیگه غر غر
یه دفه ساکت شدم صورتش نزدیک صورتم بود نفسای داغش به صورتم میخورد
ات: جونگ کوک فکرشم نکن یکم دور شو ازم
جونگ کوک: بعد از شیش ماه بالاخره میخوام طمع لبتو دوباره بچشم
ات: کوک تو میدونی خوشم نمیاد باز میخوای....
داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن لبش روی لبم ساکت شدم شروع کرد به مک زدن از لبام مک های عمیقی میزد
جونگ: میدونی چقدر دلتنگ مزه لبات بودم دختر
و دوباره شروع کرد به مک زدن کم کم باهاش همکاری کردم دستم رو دور گردنش حلقه کردم چیزی نگذشت که مزه خون رو توی دهنم فهمیدم دیگه نفس نداشتم محکم به سینه جونگ کوک زدم که ازم جدا شد
ات: هی داشتی میکشتیم
جونگ کوک: خیلی خیلی خوشمزه
ات: حالا لبمو چیکار کنم
پارت امشب برای این پرنسس 👇🏻👇🏻
@989941_2683
پارت 21
ویو تهیون چشمم به ات و سونگ هو بود که ات در یخچال رو بلز کرد پر شیر کاکائو و شیر موز و شیر توت فرنگی بود همیشه پیش پدر و مادرمون گریه میکرد که شیر کاکائو بخرن براش ولی حالا اینجا همچی داشت منم از اینجا خوشم اومده منم میخوام پیش اتو کوک بمونم ات راست میگه اونا که نیستن دیگه باید به حال چسبید و فقط اونارو دوست داشت نه جون داد
تهیون: اه چقدرسخته تصمیم گرفتن برای زندگی هنوز نمیدونم کارمون درسته یا نه
ات: درسته همچی خوب میشه
جونگ کوک: خب تهیون اتاقتو بهت نشون میدم بریم بالا
تهیون: بریم
ویو کوک:
با تهیون رفتیم بالا و اتاقشو بهش نشون دادم وسایلشو گذاشت تو اتاق و لباسشو عوض کرد و رفت پیش ات و سونگ هو منم رفتم اتاق خودمون لباس و شلوارمو در اوردم یهشلوار راحتی پام کردم و رفتم پایین
جونگ کوک: پرنسس وقت خوابه
تهیون: جلو خواهر من لخت میگردی
ات: عادیه هوا گرمه تهیون جونگ کوک میشه امشب پیش سونگ هو و تهیون بخوابم
جونگ کوک: پرنسس میتونی بیشتر پیششون باشی ولی شب باید پیش خودم باشی 20 دیقه دیگه برگرد اتاق
ات: عا باش مرسی
جونگکوک:پس من میرم اتاق
ویو ات: جونگ کوک رفت بالا و منو تهیون و سونگ هو هم رفتیم تو اتاق تهیون
تهیون: بیا سونگ هو که خوابه توم اینجا بمون
ات: نمیشه حرفش مهمه دعوام میکنه
تهیون: خودتو بزن به خواب که فکر کنه خوابی نبرتت
ات: فکر خوبیه (خنده اروم)
ویو راوی: ات سونگ هو رو میزاره رو تخت و کنارش دراز میکشه تهیون هم کنار سونگ هو دراز میکشه و خودشونو میزنن به خواب اما دخترک قصه ما نمیدونه که پسرک لجباز تر از اونه
10 مین بعد
ویو کوک:
گوشیم رو خاموش کردم نیم ساعت بود که ات برنگشته بود اتاق رفت دم در اتاق تهیون و در زد
تهیون: بیا داخل
جونگ کوک: ات بری....
تهیون: هیش خوابه (سرش تو گوشیه)
جونگ کوک: اشگال نداره........
تهیون: فردا میاد پیشت دیگه میخوای بیدارش کنی
جونگ کوک: نه من این فرشته رو از خواب بیدار نمیکنم این پرنسس بیدار هست اگر هم سعی داره خواب باشه بغلش میکنم (خنده)
ات: جونگ کوک چقدر لجبازی میخوام پیش داداشم بخوابم
جونگ کوک (اتو براید استایل بغل میکنه) پرنسس انقدر داداشات اینجا میمونن که خسته بشی ولی شب باید پیش من باشی
ات: هوف تهیون بابای
تهیون: خدافظ(خنده)
ات رو برگردوندم داخل اتاق خودمون و گذاشتمش رو تخت و در رو بستم
ات: میشه بگی چرا نمیزاری پیش دادشم بخوابم
ویو ات:
داشتم غر غر میکردم که جونگ کوک روم خیمه زد
جونگ کوک: پرنسس بسه دیگه غر غر
یه دفه ساکت شدم صورتش نزدیک صورتم بود نفسای داغش به صورتم میخورد
ات: جونگ کوک فکرشم نکن یکم دور شو ازم
جونگ کوک: بعد از شیش ماه بالاخره میخوام طمع لبتو دوباره بچشم
ات: کوک تو میدونی خوشم نمیاد باز میخوای....
داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن لبش روی لبم ساکت شدم شروع کرد به مک زدن از لبام مک های عمیقی میزد
جونگ: میدونی چقدر دلتنگ مزه لبات بودم دختر
و دوباره شروع کرد به مک زدن کم کم باهاش همکاری کردم دستم رو دور گردنش حلقه کردم چیزی نگذشت که مزه خون رو توی دهنم فهمیدم دیگه نفس نداشتم محکم به سینه جونگ کوک زدم که ازم جدا شد
ات: هی داشتی میکشتیم
جونگ کوک: خیلی خیلی خوشمزه
ات: حالا لبمو چیکار کنم
پارت امشب برای این پرنسس 👇🏻👇🏻
@989941_2683
- ۲۷۹
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط