{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلا شبها نمی نالی به زاری

دلا شبها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی، ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانیست
بمیر ای دل که مرگت زندگانیست
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد
مباد آن دم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
مباد آن دم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
بنال ای دل که رنجت شادمانیست
بمیر ای دل که مرگت زندگانیست
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد
دیدگاه ها (۴)

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟بهار تازه به برگ خزان چه خ...

بازآمدم چون عید نو تاقفل زندان بشکنماین چرخ مردم خواررا چنگا...

مرا عمری به دنبالت کشاندیسرانجامم به خاکستر نشاندیربودی دفتر...

تصنیف حاصل عمربس که جفا زخار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط