مافیای من
پارت ۹
ویو ا.ت
رفتم در باز کنم که دیدم رئیسه اومد داخل اونقد تو فکر بودم که با صداش به خودم اومدم
+ا.ت (با اخم
_جانم رئیس
+مگه بهت نگفتم قرار نیست مست کنی و تو بازم اینکارو کردی
_خب رئیس اون دخترا
+رو حرف من حرف نزن
_اخه اون دخترا بهم گفتن حجم نداری بخوری
+خب اونا گفتن مگه قراره به حرف اونا اهمیت بدی با این کار تو به سختی تونستیم ادامه بدیم ادم هامون هم کم بود
_ببخشید رئیس
+با ببخشید چیزی حل نمیشه از این به بعد از ماموریت ها محرومی
با این حرف رئیس حس کردم یه کیلو اب سرد رو سرم خالی کردن که رفتم سمتش و گفتم
_نه ببین رئیس خودت هم میدونی چقد واسم ماموریت ها مهمن
+اگه مهم بودن خرابشون نمیکردی این چندمین بارته
_نهههههه دیگه خراب نمیکنم
ویو ا.ت
یونجون داشت میرفت که دستشو گرفتم و گفتم
_یعنی میخوای اینکارو کنی
+اره
_اخه رئیس
+نمیخوای دستمو ول کنی
_اها باشه
+بعدا راجبش حرف میزنیم
_هعییی
ویو یونجون
میخواستم برم که ا.ت دستمو گرفت اولش هنگ کردم ولی حس خوبی میداد که بهش گفتم ولم کنه رفتم تو اتاقم رو تختم دراز کشیدم عینکمو زدم داشتم به درخواست شرکت ها نگاه میکردم که در زده شد رفتم باز کردم دیدم ا.ت
_رئیس واستون قهوه درست کردم
+با این کارا چیزی درست نمیشه
_نه ببین خوشمزست قهوه های من حرف ندارن
+هوفف بیا تو
_رفتم تو اتاق نشستم رو مبل تو دستاش ورقه داد که اومد سمتم گفت اینارو بخون خودشم اومد رو مبل لم داد
_رئیس چرا خسته ای؟
+هیچی
_رییس قهوه بخور درست میشی
+ا.ت خفشو
_چشم رئیس
ویو ا.ت
رفتم در باز کنم که دیدم رئیسه اومد داخل اونقد تو فکر بودم که با صداش به خودم اومدم
+ا.ت (با اخم
_جانم رئیس
+مگه بهت نگفتم قرار نیست مست کنی و تو بازم اینکارو کردی
_خب رئیس اون دخترا
+رو حرف من حرف نزن
_اخه اون دخترا بهم گفتن حجم نداری بخوری
+خب اونا گفتن مگه قراره به حرف اونا اهمیت بدی با این کار تو به سختی تونستیم ادامه بدیم ادم هامون هم کم بود
_ببخشید رئیس
+با ببخشید چیزی حل نمیشه از این به بعد از ماموریت ها محرومی
با این حرف رئیس حس کردم یه کیلو اب سرد رو سرم خالی کردن که رفتم سمتش و گفتم
_نه ببین رئیس خودت هم میدونی چقد واسم ماموریت ها مهمن
+اگه مهم بودن خرابشون نمیکردی این چندمین بارته
_نهههههه دیگه خراب نمیکنم
ویو ا.ت
یونجون داشت میرفت که دستشو گرفتم و گفتم
_یعنی میخوای اینکارو کنی
+اره
_اخه رئیس
+نمیخوای دستمو ول کنی
_اها باشه
+بعدا راجبش حرف میزنیم
_هعییی
ویو یونجون
میخواستم برم که ا.ت دستمو گرفت اولش هنگ کردم ولی حس خوبی میداد که بهش گفتم ولم کنه رفتم تو اتاقم رو تختم دراز کشیدم عینکمو زدم داشتم به درخواست شرکت ها نگاه میکردم که در زده شد رفتم باز کردم دیدم ا.ت
_رئیس واستون قهوه درست کردم
+با این کارا چیزی درست نمیشه
_نه ببین خوشمزست قهوه های من حرف ندارن
+هوفف بیا تو
_رفتم تو اتاق نشستم رو مبل تو دستاش ورقه داد که اومد سمتم گفت اینارو بخون خودشم اومد رو مبل لم داد
_رئیس چرا خسته ای؟
+هیچی
_رییس قهوه بخور درست میشی
+ا.ت خفشو
_چشم رئیس
- ۶.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط