شدم آواره کویت چه حیرانی از این بهتر
شدم آواره کویت چه حیرانی از این بهتر
شد آغوش تو زندانم چه زندانی از این بهتر
به تو دل دادم و دیدم که لیلایت شدم اما
به من دلبسته ای آخر چه جانانی از این بهتر
به بویت زنده ام ای گل کجا یابم نشانت را
به دنیایم بمان با من چه سامانی از این بهتر
تمام سهم من ازتو فقط یک قلب بیمار است
بیا بشکن بسوزانش چه طغیانی از این بهتر
برایت این غزل گفتم به کنج میکده امشب
من و میخانه و ساقی چه یارانی از این بهتر
شبی محو تماشایت به پایان میرسد عمرم
در آغوش تو میمیرم چه پایانی از این بهتر......
شد آغوش تو زندانم چه زندانی از این بهتر
به تو دل دادم و دیدم که لیلایت شدم اما
به من دلبسته ای آخر چه جانانی از این بهتر
به بویت زنده ام ای گل کجا یابم نشانت را
به دنیایم بمان با من چه سامانی از این بهتر
تمام سهم من ازتو فقط یک قلب بیمار است
بیا بشکن بسوزانش چه طغیانی از این بهتر
برایت این غزل گفتم به کنج میکده امشب
من و میخانه و ساقی چه یارانی از این بهتر
شبی محو تماشایت به پایان میرسد عمرم
در آغوش تو میمیرم چه پایانی از این بهتر......
- ۳۴۳
- ۱۹ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط