{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود 

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود 
دستت به روی شانه های خسته من بود

چیزی نمیگفتی ولی از دور میدیدم 
حسی درون سینه ات در حال مردن بود 

پیوند ما دیگر خیالی بود ناممکن 
قلب من از شیشه دلت ازجنس آهن بود


بی اعتنا از من گذشتی و نفهمیدی
قلبی درون سینه درحال شکستن بود 

من دست خالی گرچه باتقدیر جنگیدم 
حتی زمین و آسمان با عشق دشمن بود 

دیگر وجود خسته ام محکوم نابودیست
این آخرین فرصت برای از تو گفتن بود
دیدگاه ها (۱)

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بوددستت به روی شانه های خسته من...

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود دستت به روی شانه های خسته م...

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود دستت به روی شانه های خسته م...

ترانه فوق العاده زیبای: پرندهبا اجرای مشترک 2 استاد بزرگ ایر...

تو نفس منی 🥰❤️😘#همسرانه #خاص #تنهایی #دلتنگی #دلبرانه #عشقول...

کپی ممنوع

کپی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط