آمدی گریه کنی ، شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی ، شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

در سلام تو ، خداحافظی ات پیدا بود !
قصدت این بود از اول که نمانی بروی

خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم ؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی ؟

جرم من ، هیچ ندانستنِ از عشق تو بود
خواستی عین قضاتِ همه دانی بروی !

باشد این جان من این تو ؛ بکُشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی ...
دیدگاه ها (۰)

سجاد - آرامش خاطر

سلام،سلام به روح پاک رهبر شهیدمبنام خدایی که شاهد است و شهدا...

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

داستان کودکانه «رقصِ گرانش در تالارِ تعادل» به نویسندگی رزیت...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

فصل دوم _ آمادگی برای ماموریت

**پارت ۷**چشم‌هات رو بستم و توی تاریکی زیرزمین داشتی از ترس ...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 67دختر با خودش کلنجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط