{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرسی ۷۲ تا شدیم هورا

مرسی ۷۲ تا شدیم هورا

بیاد پایین رمانو بخونیم یا بهتره بگم قولم




















رمان شماره ۷
زنگ تفریح
ویو دنیل
رفتم پیش پسرا یعنی دامیان دمیتریوس نوچه‌ هاشون
دنیل : سلام داداشام
همه : سلام دنیل
دنیل : بچه‌ها میدونید چی شده : بکی عاشقه پسر جدیده کوین شده آنیا هم ذهن کوین رو خوانده و میدانه که کوین هم بکی رو دوست داره
دامیان : واقعا اینم بدبخت بعدی بکی خانوم
دمتریوس : آخه خرههههه وقتی خودت عاشق شدی هم این حرفا رو می‌زنی به خودت
دامیان : معلومه که نه
دنیل : خوب پس خفه
دنیل : بریم پیشه کوین و باهاش دوست شیم و دامیان و تو برو پیش دخترا و بگو بیان
دامیان : خودت برو به من چه اه
دنیل : باشه بابا

ویو آوا
داشتم با بچه‌ها حرف می‌زدم که دنیل اومد
دنیل : سلام عزیزم میگم بیا بریم نقشه رو عملی کنیم
(البته این بار بچه‌ها شنیدن که دنیل گفت عزیزم)
بکی : وایسا وایسا تو نرو دنیل نامزد توئه
آوا : آره
آنیا : چییییییییییییییییی مراقب خواهرم باشیا
دنیل : چشم
آنیا : آفرین 👏👏👏
آنیکا : خوبه به پای هم پیر شید
دنیل : بیاید بریم با کوین همکلاسی جدیدمون دوست شیم
همه جز بکی : باشه
بکی : چییییییییییییییییی
دنیل : چی و چی
دنیل : چرا باید دوست شیم
دنیل : چون پسر خوبیه و از بقیه فراریه نگاه
بکی : باشه بریم
رفتن : پیش پسرا
دنیل : خوب دخترا شما داداشم دمتریوس رو نمی‌شناسید ایشون هستند
آوا : عزیزم من میشناسماااااااا
دنیل : آره تو می‌شناسی ولی بقیه نه
آوا : باشه بابا
آنیا آنیکا بکی : خوش بختم
دمیتریوس : همچنین
در ذهن: وای این خانوم چه زیباست فکر کنم عاشقش شدم رنگ بنفش موهاش عالیه خیلی قشنگه
















خوب دیگه بستتونه دوباره ۳ صفحه براتون نوشتم تا پارت بعدی خداحافظ شرطشم اینه که ۷۵ نفر بشیم بای بای
دیدگاه ها (۲)

منو این همه خوش بختی محاله محاله

بچه ها ۷۰ تای بشیم پارت بعد رو می‌زارم

رمان شماره ۷ پارت ۱۲ویو آوا رفتم پیش دخترا بکی : سلااااااااا...

سلام بچه ها این چند عکس که می‌بینید عکس بچه های دامیان دمتری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط