سه پارتی Part
سه پارتی Part :1
کلاس در سکوت فرو رفته بود و بچه های کلاس های دیگه هم برای دیدن عصبانیت جونگ کوک مهمون کلاس ۲_۳ بودن
جونگ کوک مقابل دختری ایستاده بود که مورد خشونت مدرسه ای قرار میگرفت دختری اروم ، شکننده و نحیف اما عامل اون خشونت خودش بود ، خود جونگ کوک.
و اون اینبار به خاطر اینکه تکالیف همکلاسی اش و فراموش کرده بود به اجبار داد های جونگ کوک و میشنید .
عصبانیت جونگ کوک مثل آتش بر روی تماشاگر ها زبانه کشید
بازوی دخترک و که روی زمین نشسته بود و گرفت و اون رو با شتاب از روی زمین بلند کرد جوری که آخ آروم دخترک بین سکوت سنگین کلاس شنیده میشد دخترک برای اینکه درد زیادی رو متحمل نشه پا تند کرد و به دنبال همکلاسی قلدرش راه افتاد
به پشت بوم رسیدن باز با شتاب دست دخترک رو ول کرد که زمین خورد جوری که حتی اگر سنگ زمین می خورد صداش در می اومد اما از دختر صدا در نیومد تا اینکه
لارا : جونگ کوکا...ببخشید...باید می نوشتم
صداش به خاطر بغض گرفته بود
جونگ کوک : چرا؟ چرا اینطوری میکنی؟ چرا انقدر مهربونی لعنتی؟
لارا متعجب شد
جونگ کوک : تو الان باید سرم داد بکشی بگی ازم بدت میاد چرا پس این کار و نمی کنی ؟
جونگ کوک عاشق شده بود اما عشقش غیر ممکن بود اون تک پسر خاندان جئون بود و بدتر از همه لارا دختر خاندان کیم ، خاندان هایی که دشمنی دیرینه ای داشتن ، کینه ای عظیم
لارا : منظورت چیه؟ سرت داد بکشم ؟
جونگ کوک : من....من دوست دارم لارا
جونگ کوک سری پایین انداخت و باعث شد دخترک پلک های پشت سر همی بزنه
لارا : پس چرا اذیتم می کنی ؟
جونگ کوک زانو زد
جونگ کوک : ما دشمنیم.....شاید می خواستم از علاقم نسبت بهت کم کنم..... اما دیگه این اتفاق نمی افته ماه من... من و ببخش
دست لارا روی لب پسر قرار گرفت
جونگ کوک : دوست دارم
لارا لبخند زد و جوابی نداد
جونگ کوک : تو چی ؟ نظر تو چیه ؟
لارا : نمی دونم
جونگ کوک : خیلی خب بعدا بهم بگو...بریم کلاس
لارا : بریم
ادامه دارد..
Na_hido
کلاس در سکوت فرو رفته بود و بچه های کلاس های دیگه هم برای دیدن عصبانیت جونگ کوک مهمون کلاس ۲_۳ بودن
جونگ کوک مقابل دختری ایستاده بود که مورد خشونت مدرسه ای قرار میگرفت دختری اروم ، شکننده و نحیف اما عامل اون خشونت خودش بود ، خود جونگ کوک.
و اون اینبار به خاطر اینکه تکالیف همکلاسی اش و فراموش کرده بود به اجبار داد های جونگ کوک و میشنید .
عصبانیت جونگ کوک مثل آتش بر روی تماشاگر ها زبانه کشید
بازوی دخترک و که روی زمین نشسته بود و گرفت و اون رو با شتاب از روی زمین بلند کرد جوری که آخ آروم دخترک بین سکوت سنگین کلاس شنیده میشد دخترک برای اینکه درد زیادی رو متحمل نشه پا تند کرد و به دنبال همکلاسی قلدرش راه افتاد
به پشت بوم رسیدن باز با شتاب دست دخترک رو ول کرد که زمین خورد جوری که حتی اگر سنگ زمین می خورد صداش در می اومد اما از دختر صدا در نیومد تا اینکه
لارا : جونگ کوکا...ببخشید...باید می نوشتم
صداش به خاطر بغض گرفته بود
جونگ کوک : چرا؟ چرا اینطوری میکنی؟ چرا انقدر مهربونی لعنتی؟
لارا متعجب شد
جونگ کوک : تو الان باید سرم داد بکشی بگی ازم بدت میاد چرا پس این کار و نمی کنی ؟
جونگ کوک عاشق شده بود اما عشقش غیر ممکن بود اون تک پسر خاندان جئون بود و بدتر از همه لارا دختر خاندان کیم ، خاندان هایی که دشمنی دیرینه ای داشتن ، کینه ای عظیم
لارا : منظورت چیه؟ سرت داد بکشم ؟
جونگ کوک : من....من دوست دارم لارا
جونگ کوک سری پایین انداخت و باعث شد دخترک پلک های پشت سر همی بزنه
لارا : پس چرا اذیتم می کنی ؟
جونگ کوک زانو زد
جونگ کوک : ما دشمنیم.....شاید می خواستم از علاقم نسبت بهت کم کنم..... اما دیگه این اتفاق نمی افته ماه من... من و ببخش
دست لارا روی لب پسر قرار گرفت
جونگ کوک : دوست دارم
لارا لبخند زد و جوابی نداد
جونگ کوک : تو چی ؟ نظر تو چیه ؟
لارا : نمی دونم
جونگ کوک : خیلی خب بعدا بهم بگو...بریم کلاس
لارا : بریم
ادامه دارد..
Na_hido
- ۷.۰k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط