سه پارتی Part
سه پارتی Part: 2
آخی از لب های لارا خارج شد
جونگ کوک : چی شده؟؟
لارا : هیچی
اما واضح بود که دختر توان بلند شدن نداره ، جونگ کوک دوباره خم شد و به مچ پای دختر نگاه کرد
لارا : فکر کنم وقتی افتادم شده
جونگ کوک سری پایین انداخت
جونگ کوک : متاسفم
لارا : اشکال نداره...بریم دیر می شه
وارد سالن شدن با این تفاوت که جونگ کوک لارا رو برآید بغل کرده بود و به سمت در خروجی می رفت
لارا : کجا داری می ری ؟ کلاس این طرفی هاا
جونگ کوک : دکتر...اگه پات شکسته باشه داداشت دستم و می شکونه
لارا : فقط به خاطر تهیونگ؟ عجب آدمی هستیا بزار یکم از وقتی که اعتراف کردی بگذر عه بعد به خاطر بقیه بهم کمک کن
جونگ کوک : تو خیلی خوبیی...فقط می خواستم شوخی کنم ( خنده )
صورتش رو برای بوسیدن گونه ی لارا جلو برد اما لارا صورتش و عقب کشید
لارا : من هنوز جواب ندادم
جونگ کوک : اوه...اره...معذرت میخوام
جونگ کوک از آزمون اول لارا که احترام گذاشتن بود گذشته بود و قبول شده بود در حقیقت لارا می خواست ببینه که جونگ کوک هم مثل هم مدرسه ای هاش به خاطر خوشگلی و زیباییش بهش درخواست داده یا نه
لارا : نظرت چیه دکتر نریم ؟ حالم خوب میشه
جونگ کوک لارا رو توی ماشین گرون گذاشت و خودش هم پشت فرمون نشست
جونگ کوک : از دکتر می ترسی؟ ( لبخند و سعی در نگه داشتن خنده اش )
لارا : نه...واقعا نه ، فقط به نظرم چیزی نیست
جونگ کوک : من می خوام هرکاری که تا لان کردم و جبران کنم پس بزار با این شروع کنم
لارا : باشه( لبخند )
* دکتر *
دکتر : مچ پاتون صدمه چندانی ندیده و فقط ضرب دیده ، اما جدا ازون شما کتک می خورید ؟
سر جونگ کوک از شرمندگی پایین افتاد و این از چشم لارا دور نموند ، اما جونگ کوک خبر نداشت که معشوق اش تو خونه هم کتک می خوره و پدرش وقت هایی که برادرش تو شرکت به عنوان جانشین مشغول کار عه دختر رو میزنه
لارا : راستش .... نه
دکتر : به هر حال چیز مهمی نیست اگه درد گرفت روش یخ بزارید
بعد از توضیحات از مطب دکتر بیرون اومدن
لارا : جونگ کوک پیاده بریم ؟
جونگ کوک : با این پات می خوای پیاده بیای ؟
لارا : من که نه...تا وقتی یه دوست پسر قوی دارم که بغلم می کنه چرا باید راه برم؟
جونگ کوک : من دوست پسر تو ام ؟
جونگ کوک با تعجب پرسید و لارا دستش رو محکم جلو دهنش گذاشت
لارا : باشه قبول..تو از الان دوست پسر منی
جونگ کوک از ته دل خندید و بعد دختر رو براید بغل کرد
جونگ کوک : خب کجا بریم ؟ ( لبخند )
لارا : نمی دونم ( خنده )
جونگ کوک : بستنی می خوری ؟
لارا : اره
ادامه دارد...
Na_ hido
آخی از لب های لارا خارج شد
جونگ کوک : چی شده؟؟
لارا : هیچی
اما واضح بود که دختر توان بلند شدن نداره ، جونگ کوک دوباره خم شد و به مچ پای دختر نگاه کرد
لارا : فکر کنم وقتی افتادم شده
جونگ کوک سری پایین انداخت
جونگ کوک : متاسفم
لارا : اشکال نداره...بریم دیر می شه
وارد سالن شدن با این تفاوت که جونگ کوک لارا رو برآید بغل کرده بود و به سمت در خروجی می رفت
لارا : کجا داری می ری ؟ کلاس این طرفی هاا
جونگ کوک : دکتر...اگه پات شکسته باشه داداشت دستم و می شکونه
لارا : فقط به خاطر تهیونگ؟ عجب آدمی هستیا بزار یکم از وقتی که اعتراف کردی بگذر عه بعد به خاطر بقیه بهم کمک کن
جونگ کوک : تو خیلی خوبیی...فقط می خواستم شوخی کنم ( خنده )
صورتش رو برای بوسیدن گونه ی لارا جلو برد اما لارا صورتش و عقب کشید
لارا : من هنوز جواب ندادم
جونگ کوک : اوه...اره...معذرت میخوام
جونگ کوک از آزمون اول لارا که احترام گذاشتن بود گذشته بود و قبول شده بود در حقیقت لارا می خواست ببینه که جونگ کوک هم مثل هم مدرسه ای هاش به خاطر خوشگلی و زیباییش بهش درخواست داده یا نه
لارا : نظرت چیه دکتر نریم ؟ حالم خوب میشه
جونگ کوک لارا رو توی ماشین گرون گذاشت و خودش هم پشت فرمون نشست
جونگ کوک : از دکتر می ترسی؟ ( لبخند و سعی در نگه داشتن خنده اش )
لارا : نه...واقعا نه ، فقط به نظرم چیزی نیست
جونگ کوک : من می خوام هرکاری که تا لان کردم و جبران کنم پس بزار با این شروع کنم
لارا : باشه( لبخند )
* دکتر *
دکتر : مچ پاتون صدمه چندانی ندیده و فقط ضرب دیده ، اما جدا ازون شما کتک می خورید ؟
سر جونگ کوک از شرمندگی پایین افتاد و این از چشم لارا دور نموند ، اما جونگ کوک خبر نداشت که معشوق اش تو خونه هم کتک می خوره و پدرش وقت هایی که برادرش تو شرکت به عنوان جانشین مشغول کار عه دختر رو میزنه
لارا : راستش .... نه
دکتر : به هر حال چیز مهمی نیست اگه درد گرفت روش یخ بزارید
بعد از توضیحات از مطب دکتر بیرون اومدن
لارا : جونگ کوک پیاده بریم ؟
جونگ کوک : با این پات می خوای پیاده بیای ؟
لارا : من که نه...تا وقتی یه دوست پسر قوی دارم که بغلم می کنه چرا باید راه برم؟
جونگ کوک : من دوست پسر تو ام ؟
جونگ کوک با تعجب پرسید و لارا دستش رو محکم جلو دهنش گذاشت
لارا : باشه قبول..تو از الان دوست پسر منی
جونگ کوک از ته دل خندید و بعد دختر رو براید بغل کرد
جونگ کوک : خب کجا بریم ؟ ( لبخند )
لارا : نمی دونم ( خنده )
جونگ کوک : بستنی می خوری ؟
لارا : اره
ادامه دارد...
Na_ hido
- ۹.۴k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط