{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخت است بخندی و دلت غم زده باشد

سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد

سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد

احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد

دور از تو شبیهم به یتیمی که به رویش
در جمع ،کسی سیلی محکم زده باشد

دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد

با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد.........
دیدگاه ها (۳)

‌ خواهم به فدای دلت ای یار بمیرم صد جام شراب خورده خمار بمیر...

قطار شو که مرا با خودت سفر ببریبــه دورتر برسانی ــ بـــه دو...

شاعری از چشم توعاشق شد و شعری نوشت هم ردیف هم قافیه این گونه...

ببین تمام من شدی اوج صدای من شدیبت منی شکستمت وقتی خدای من ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط