کیتلین: باشه
کیتلین: باشه
او خندید و شروع به بوسیدن گردن تو (شما) کرد:« تو خیلی شایان ستایش هستی» او روی پوست شما زیر لب زمزمه کرد.
کیتلین: بچه ها بیدار نمیشن؟
او گفت:« آنها خواب هستند» و هنوز بوسه هایی را روی گردن و شانه شما باقی میگذارد
کیتلین: چیکار میکنی؟
او قبل از اینکه به آرامی گردن تو را (شمارا) گاز بگیرد، گفت:« کمی عشق به شما میدهم»
کیتلین: این چیست؟
«این یک تعجب است» او قبل از اینکه دستانش را زیر پیراهن تو (شما) حرکت دهد و به آرامی شکم تو را (شمارا) بمالد، با صدای آواز گفت.
کیتلین: لطفا به من بگو داری چیکار میکنی.
او خندید:« من میخواهم احساس خوبی به تو (شما) بدهم» او درحالی که به مالش شکم شما ادامه میداد، دست دیگرش به آرامی کمر تو را (شمارا) میگرفت.
کیتلین: این چیست؟
او گفت:« آن را خواهی دید دختر عزیزم» و دستش به آرامی از شکمت به سی//نه ی تو (شما) حرکت میکرد.
کیتلین: فلیکس، چیکار میکنی؟
«من به تو (شما) گفتم که میخوام احساس خوبی به تو (شما) بدهم» او گفت، دستش اکنون روی سی//نه ی تو (شما) هست، انگشت شست به آرامی نوک پس//تان تو را (شمارا) از طریق پیراهن تو (شما) میمالد.
کیتلین: لعنتی.
او به واکنش شما پوزخند زد «زبان» او گفت، دستش اکنون به آرامی طرح کلی سو//تین تو را (شمارا) ردیابی میکند.
ادامه برای بعد.....
او خندید و شروع به بوسیدن گردن تو (شما) کرد:« تو خیلی شایان ستایش هستی» او روی پوست شما زیر لب زمزمه کرد.
کیتلین: بچه ها بیدار نمیشن؟
او گفت:« آنها خواب هستند» و هنوز بوسه هایی را روی گردن و شانه شما باقی میگذارد
کیتلین: چیکار میکنی؟
او قبل از اینکه به آرامی گردن تو را (شمارا) گاز بگیرد، گفت:« کمی عشق به شما میدهم»
کیتلین: این چیست؟
«این یک تعجب است» او قبل از اینکه دستانش را زیر پیراهن تو (شما) حرکت دهد و به آرامی شکم تو را (شمارا) بمالد، با صدای آواز گفت.
کیتلین: لطفا به من بگو داری چیکار میکنی.
او خندید:« من میخواهم احساس خوبی به تو (شما) بدهم» او درحالی که به مالش شکم شما ادامه میداد، دست دیگرش به آرامی کمر تو را (شمارا) میگرفت.
کیتلین: این چیست؟
او گفت:« آن را خواهی دید دختر عزیزم» و دستش به آرامی از شکمت به سی//نه ی تو (شما) حرکت میکرد.
کیتلین: فلیکس، چیکار میکنی؟
«من به تو (شما) گفتم که میخوام احساس خوبی به تو (شما) بدهم» او گفت، دستش اکنون روی سی//نه ی تو (شما) هست، انگشت شست به آرامی نوک پس//تان تو را (شمارا) از طریق پیراهن تو (شما) میمالد.
کیتلین: لعنتی.
او به واکنش شما پوزخند زد «زبان» او گفت، دستش اکنون به آرامی طرح کلی سو//تین تو را (شمارا) ردیابی میکند.
ادامه برای بعد.....
- ۴.۲k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط