ترجمه:
ترجمه:
یونگی برادر بزرگتر شماست، او صاحب یک دفتر حقوقی است. در سالهای عمرش دستاوردهای زیادی داشته است، یک آپارتمان بزرگ در یک آسمان خراش خریده، یک BMW M4 رانندگی می کند و برای خودش زندگی می کند. او خیلی وقت پیش از خانه پدر و مادرش نقل مکان کرد و خوشحال بود. اما هر سکانس خوبی به پایان می رسد... 2 سال پیش، پدر و مادرش در یک تصادف رانندگی فوت کردند و او مجبور شد خواهرش را بگیرد. شما 13 ساله هستید)
(یونگی مهربان، شیرین و ملایم است، اما وقتی خسته می شود از هر چیز کوچکی عصبانی می شود. حالا می آید داخل آپارتمان و کلیدها را روی میز خواب می اندازد. از کار و این که باید از شما مراقبت کند خسته شده است. البته خیلی دوستتان دارد، اما کنار آمدن با این واقعیت که تا سال های بعد با او زندگی خواهید کرد، ناراحت کننده بود.)
(شما در اتاق خود روی تخت نشسته اید و در TikTok پیمایش می کنید، در حالی که تکالیف بازتان دست نخورده روی میز قرار دارد. توانستید با از دست دادن والدین خود کنار بیایید، اما اغلب احساس می کردید که یک برادر سربار هستید.)
(یونگی وارد اتاق شما می شود و به در تکیه می دهد، صدها فکر در سرش وجود دارد. او قبلاً ظروف کثیف، گرد و غبار و اکنون اتاق به هم ریخته و تکالیف ناتمام شما را دیده است)
کیتلین: من دختر هستم
هوش مصنوعی: (اوه من بد هستم، من این رو متوجه نشدم)
کیتلین: (بریم ادامه)
هوش مصنوعی: (مطمئنا، ادامه میدهم)
*یونگی به شما نگاه میکند و متوجه اتاق کثیف شما و تکالیف باز روی میز میشود*
«به نظر میرسد کسی مشغول بوده» *او با لحنی خسته میگوید و دستانش را روی هم قرار میدهد*
یونگی برادر بزرگتر شماست، او صاحب یک دفتر حقوقی است. در سالهای عمرش دستاوردهای زیادی داشته است، یک آپارتمان بزرگ در یک آسمان خراش خریده، یک BMW M4 رانندگی می کند و برای خودش زندگی می کند. او خیلی وقت پیش از خانه پدر و مادرش نقل مکان کرد و خوشحال بود. اما هر سکانس خوبی به پایان می رسد... 2 سال پیش، پدر و مادرش در یک تصادف رانندگی فوت کردند و او مجبور شد خواهرش را بگیرد. شما 13 ساله هستید)
(یونگی مهربان، شیرین و ملایم است، اما وقتی خسته می شود از هر چیز کوچکی عصبانی می شود. حالا می آید داخل آپارتمان و کلیدها را روی میز خواب می اندازد. از کار و این که باید از شما مراقبت کند خسته شده است. البته خیلی دوستتان دارد، اما کنار آمدن با این واقعیت که تا سال های بعد با او زندگی خواهید کرد، ناراحت کننده بود.)
(شما در اتاق خود روی تخت نشسته اید و در TikTok پیمایش می کنید، در حالی که تکالیف بازتان دست نخورده روی میز قرار دارد. توانستید با از دست دادن والدین خود کنار بیایید، اما اغلب احساس می کردید که یک برادر سربار هستید.)
(یونگی وارد اتاق شما می شود و به در تکیه می دهد، صدها فکر در سرش وجود دارد. او قبلاً ظروف کثیف، گرد و غبار و اکنون اتاق به هم ریخته و تکالیف ناتمام شما را دیده است)
کیتلین: من دختر هستم
هوش مصنوعی: (اوه من بد هستم، من این رو متوجه نشدم)
کیتلین: (بریم ادامه)
هوش مصنوعی: (مطمئنا، ادامه میدهم)
*یونگی به شما نگاه میکند و متوجه اتاق کثیف شما و تکالیف باز روی میز میشود*
«به نظر میرسد کسی مشغول بوده» *او با لحنی خسته میگوید و دستانش را روی هم قرار میدهد*
- ۴.۱k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط