{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(قسمت اول)

(قسمت اول)

-من خودم براش خوشحالم اما نمی تونم توی این موضوع زیاد درکش کنم چون اصلا" اهل عشق و عاشقی نیستم تا حالا ازکسی خوشم نیامده که برام مهم باشه، آرزو رسیدن بهش راداشته باشم...ولی من اگه به جای میترابودم بااین همه بی توجه ای و پس زدن ولش می کردم ....

- کارهای لازم بودانجام دادم رفتم خونه کلیدانداختم داشتم از سالن ردمی شدم که برم تواتاقم یکی دیدم که ازدیدنش ازخوشحالی داشتم بال در می آوردم ..... مامان و بابا سرگرم صحبت کردن باهم بودن اصلا متوجه من نشدن چه رمانتیک الان می رم خلوت عاشقانشون به هم میزم خوب چکارکنم دلم برای بابایم حسابی تنگ شده ....

- با صدای بلند طوری که بشنون گفتم من امد م خونه کسی نیست ...؟

-که صدای بابا راشنیدم ........

-بابا:خوش آمدی قندعسل بابا ..................

-با این حرفش لبخند روی لبم نشست برای رفتن توی آغوش پرازمهرش که امن ترین جای دنیا هست برای من این قدر سریعی پریدم توی بغلش که بابای بیچارم شک زده شده بابا یه ب*و*س*ه به پیشانیم زد منم لپشو بوسیدم .....

(لایک و کامنت فراموش نشه)
دیدگاه ها (۱)

(قسمت اول)-سلام بابا جون خوبین کی رسیدین ؟ -نمی دونی چقدردل...

(قسمت اول)- سلام میترا:سلام عزیزم خوبی چه خبرا؟ - اون که خ...

(قسمت اول)-نیلوفر:کبری خانم چرامامانم هنوز نیومده ؟؟.... -ک...

(قسمت اول)توراه هی از نیما و این که آخر چی بپوشه گفت ....من ...

پارت ششم (از زبان هانا)صدایِ نفس‌هایِ تندِ بابا رو پشتِ درِ ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟲𝟴و برای اولین بار صدام رو ب...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟲𝟲گوشی‌ش رو برداشت و شماره‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط