{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(قسمت اول)

(قسمت اول)

-من خودم براش خوشحالم اما نمی تونم توی این موضوع زیاد درکش کنم چون اصلا" اهل عشق و عاشقی نیستم تا حالا ازکسی خوشم نیامده که برام مهم باشه، آرزو رسیدن بهش راداشته باشم...ولی من اگه به جای میترابودم بااین همه بی توجه ای و پس زدن ولش می کردم ....

- کارهای لازم بودانجام دادم رفتم خونه کلیدانداختم داشتم از سالن ردمی شدم که برم تواتاقم یکی دیدم که ازدیدنش ازخوشحالی داشتم بال در می آوردم ..... مامان و بابا سرگرم صحبت کردن باهم بودن اصلا متوجه من نشدن چه رمانتیک الان می رم خلوت عاشقانشون به هم میزم خوب چکارکنم دلم برای بابایم حسابی تنگ شده ....

- با صدای بلند طوری که بشنون گفتم من امد م خونه کسی نیست ...؟

-که صدای بابا راشنیدم ........

-بابا:خوش آمدی قندعسل بابا ..................

-با این حرفش لبخند روی لبم نشست برای رفتن توی آغوش پرازمهرش که امن ترین جای دنیا هست برای من این قدر سریعی پریدم توی بغلش که بابای بیچارم شک زده شده بابا یه ب*و*س*ه به پیشانیم زد منم لپشو بوسیدم .....

(لایک و کامنت فراموش نشه)
دیدگاه ها (۱)

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

پنهان عشق

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

ومپایر جذاب من. پارت ۴

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت دوم: ائتلافِ اجباریتوی پارکینگِ خون...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟒@لیام +ت تهیونگ@کیی بود +خ خب م @ی سیلی محکم بهش زدم ا...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط