(قسمت اول)
(قسمت اول)
- سلام
میترا:سلام عزیزم خوبی چه خبرا؟
- اون که خبرها بیش شماست میترا به من راستشو بگو چرا این قدر صدات گرفته خسته ؟به نظرمیاد گریه کردی توکه دیروز حالت خوب بو د قبل ازاون روزکه رفتی مهمونی من که تو رو نشناسم به درد لای جرز دیوارمی خورم ....
میترا :چیزی نیست عزیزم همین طوری دلم گرفته ..
-همین طوری حتما یه چیزی شده که دلت گرفته زود بهم بگو ..
- میترا :باز همون بحث های تکراری با نیما ...
- من که می دونستم باز این شازده یه کاری کرده گلم این قدر خودتو اذیت نکن ارزششو نداره ...
- میترا :من که دیگه عات کردم ولی این دفعه....
این برخورد سرد نمیخواستم بعد از یه ماه ندیدنش ...اصلاً ولش کن بی خیال خودت خوبی .........
- من که خوبم نگران توبودم........................
-میترا:نترس بادمجان بم افت نداره ...
- خوب نیلوفرچه خبرازکارهای بیمارستان...؟
-هیچی من رفتم امروز چیزهای که لازم بودم تحویل دادم....
-میترا:خوبه پس من فرداد حتما میام....
-نیلوفر: میتراگلم ناراحت نباش................ راستی بابام ازسفربرگشته
-میترا:اه چه خوب عمو آمد کی رسیدن.؟
-صبح ازبیمارستان برگشتم دیدم آمده خونه خیلی خوشحال شدم..... دلم براش یه ذره شده بود............
- میترا:بابا ماکه یه سال به سال یادش میادکه دخترداره........ نیلوفرامروز ازهمه دلم گرفته اولا از بابام اصلامن براش مهم نیستم
- این چه حرفه میتراهیچ پدری بچش براش بی اهمیت نیست.......... فقط طرز محبت کردنشون فرق داره ....
-میترا: مرسی ازت نیلوفر خوبه که هستی یعنی تو نبودی من تا حالادق کرده بودم ......
(لایک و کامنت فراموش نشه)
- سلام
میترا:سلام عزیزم خوبی چه خبرا؟
- اون که خبرها بیش شماست میترا به من راستشو بگو چرا این قدر صدات گرفته خسته ؟به نظرمیاد گریه کردی توکه دیروز حالت خوب بو د قبل ازاون روزکه رفتی مهمونی من که تو رو نشناسم به درد لای جرز دیوارمی خورم ....
میترا :چیزی نیست عزیزم همین طوری دلم گرفته ..
-همین طوری حتما یه چیزی شده که دلت گرفته زود بهم بگو ..
- میترا :باز همون بحث های تکراری با نیما ...
- من که می دونستم باز این شازده یه کاری کرده گلم این قدر خودتو اذیت نکن ارزششو نداره ...
- میترا :من که دیگه عات کردم ولی این دفعه....
این برخورد سرد نمیخواستم بعد از یه ماه ندیدنش ...اصلاً ولش کن بی خیال خودت خوبی .........
- من که خوبم نگران توبودم........................
-میترا:نترس بادمجان بم افت نداره ...
- خوب نیلوفرچه خبرازکارهای بیمارستان...؟
-هیچی من رفتم امروز چیزهای که لازم بودم تحویل دادم....
-میترا:خوبه پس من فرداد حتما میام....
-نیلوفر: میتراگلم ناراحت نباش................ راستی بابام ازسفربرگشته
-میترا:اه چه خوب عمو آمد کی رسیدن.؟
-صبح ازبیمارستان برگشتم دیدم آمده خونه خیلی خوشحال شدم..... دلم براش یه ذره شده بود............
- میترا:بابا ماکه یه سال به سال یادش میادکه دخترداره........ نیلوفرامروز ازهمه دلم گرفته اولا از بابام اصلامن براش مهم نیستم
- این چه حرفه میتراهیچ پدری بچش براش بی اهمیت نیست.......... فقط طرز محبت کردنشون فرق داره ....
-میترا: مرسی ازت نیلوفر خوبه که هستی یعنی تو نبودی من تا حالادق کرده بودم ......
(لایک و کامنت فراموش نشه)
- ۳۶.۵k
- ۲۸ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط