{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p.2

p.2
از بیرون عمارت صدا های عجیب میومد..انگار مردم چیزی میگفتن...
از عمارت بیرون اومد...جمعیت رو کنار زد...به بالای پل نگاه کرد..قلبش لرزید...کو اون نفرت...کو اون تنفر...خواست به دختر بگه بیاد پایین...ولی انگار لال شده بود...
دختر با دیدن پسر گفت:
ا.ت: جونگ کوک..تو قشنگ ترین درد من بوی..اما من بد ترین اشتباه تو....
و خودش رو از پل انداخت...و بلافاصله یه ماشین از روش رد شدهمه مردم جیغ و داد میزدن...اما پسر هیچی نمی گفت..لال شده بود....
یک ماه بعد.......
به یکی از بلند ترین برج های شهر رفته بود.....
به پایین نگاه کرد....
و گفت:
کوک:درست من قشنگترین درد تو بودم...ولی تو زیباترین گناه من بودی...معشوقه من...
و خودش رو پرت کرد...
این دو عاشق را در کنار هم در یک اتاق پر از رز آبی...دفن کردن...
عشق آنها شاید در این دنیا به پایان رسیده بود...اما در آن دنیا تازه شروع خواهد شد....
پایان...
دیدگاه ها (۱۴)

اسم:ببخشید..../sorry....ژانر:مافیایی . خیانت . برادرانه معرف...

sorry.....p.1ویو نویسنده....با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار...

p.1دوباره صدای عربده..داد..گریه و...بازم دعوا....خیلی دعوا م...

اولی کاوره فیکه...دومی تریزر...بچه ها این عاشقانه نیست...برا...

ته ره

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²⁸تهیونگ با سرعت سمتش جست زد و وقتی...

هشت ماه و نیم گذشته بود. شکم ات حالا بزرگ و سنگین شده بود، م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط