{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p.1
دوباره صدای عربده..داد..گریه و...
بازم دعوا....
خیلی دعوا میکردن...اما انگار این آخرین دعوا بود...
دختر با بغض گفت:
ا.ت:فک میکردم عاشقمی...
کوک:اشتباه فکر کردی
ا.ت:اخه خودت گفتی
کوک:برعکس گفتم...ازت بدم میاد...
ا.ت:پس چرا منو عاشق خودت کردی؟
کوک:امم...گفتم که ازت بدم میاد...خواستم بازیت بدم...
ا.ت:میخوای برم..؟؟
کوک:خوشحالم می‌کنی...
ا.ت:میرم..دیگه ولی برنمیگردم...
کوک:به تخ٫مم
ا.ت:.....
دختر چیزی نگفت و برگشت و به سمت در قدم برداشت...
کوک:وسایلت؟؟
ا.ت:نیازم نمیشه..
و رفت....
نزدیکترین پل رو پیدا کرد...پل هوایی که از زیرش ماشین رد میشد...نه گریه میکرد..نه داد میزد...فقط لبخند...نگاهی به پایین کرد.... ارتفاع زیادی داشت...و این از نظرش خوب بود.....
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

p.2از بیرون عمارت صدا های عجیب میومد..انگار مردم چیزی میگفتن...

اسم:ببخشید..../sorry....ژانر:مافیایی . خیانت . برادرانه معرف...

اولی کاوره فیکه...دومی تریزر...بچه ها این عاشقانه نیست...برا...

بچه ها واقعا نمیدونم چطور ازتون عذرخواهی کنم...ببخشید که این...

Part 15

Part 11یونا ویو با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط