{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
قرار بود اسمم برای بچه های تـــو مادر باشد
اسمت برای بچه هایم نشد !
بچه های ما ، ما را نمی شناسند !
روزی دخترت از تــــو اسمم را می پرسد
روزی که با ترانه ای قدیمی به نقطه ای دور خیره می مانی و من از چشمهایت می چکم…
.
دیدگاه ها (۱)

به هر چه نمی خواستم رسیدمجز توکه می خواستمت.

آرام بخش هاحافظه ام را پاک کرده اندامّا دلم می گوید من کسی ر...

.بارانمیراث خانوادگی ما بودکوچک که بودماز سقف خانه ی ما میچک...

.تواصلا نیامده‌ای که بِرویتوهمیشه اینجا بودیهمین‌جامدفون پشت...

#حکایت_قدیمی 🐺🐪حکایت صلح شتر و گرگ گرگی و شتری خانه‌یکی شدند...

داستان زندگی ماکومو :پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط