{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده تو ڪه روزی صد تا رو غسل میڪنی!!!
روی بازوی جوان رو نشونم داد
〇نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر...... ندارم ↯↯↯↯↯

فقط بانازبشور..............بدون نازکش قدکشیدم

#Mahdi
دیدگاه ها (۱۶)

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

پارت ۲۵

پارت آخر

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

دو پارتی غمیگن از کوکو...پارت ۲ و اخر

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:5شن...

My lovely neighbor part : 71

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط