{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم که لای ورق های دیوان

انگشتانم که لای ورق های دیوان
حافظ میرود
دستدلم میلرزد!!
اما به خواجه میسپارم تا نا امیدرو
از دلم نگیره
دلم میخواد همیشه بگوید......
یوسف گم گشته باز آید
به کنعان غم نخور.......
دیدگاه ها (۴)

تصمیم را گرفته ام.....از امشب.......تمامی احساسی که به «تو» ...

به عمم میگم؛نظرت چیه در مورد عمه بودنت؟!زول زد تو چشام گفت.....

چه قرصی مصرف کرده اند اسکلها؟؟تا زانو در آبند.........نشسته ...

صدام کن............اگه یه روزی چشمات پر اشک شدو دنبال یک شون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط