{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+18با جنبه ها بخونن برای خندست ok

+18با جنبه ها بخونن برای خندست ok
⇩

⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
⇩
زززينگ: دختربچه گوشی رو بر میداره

سلام . بله؟

سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

نمیشه!

چرا؟

چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

سکوت

بابایی ما که عمو حسن نداریم!

چرا داریم. الآن پیش مامانه.

ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

چشم بابا

چند دقیقه بعد

بابا جون گفتم.

خوب چی شد؟

هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه !!؟

خوب عمو حسن چی؟

عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونطور خوابیده!

استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم مگه شماره ****8875 نیست؟

نه!

ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

باشه خدافظ!!
دیدگاه ها (۷)

ﻓﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪدخترااااا :....................................ﺍﯾﺎ ...

دختره قیافه ش شبیه قوطی روغن لادنه که دو پایی رفتن روش....!!...

حقیقت خاکستری💥♡2♡عمو ماتئو یه پسر  و یه دختر داشت فقط پسرشو ...

رومان عشق مافیا پارت 35از زبان ا/تگفتم : تو نمیتونی کاری باه...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

رمان حقیقت خاکستری💥♡6♡جوردی کاترینا نفسی کشید و بعد گفت پس ل...

رمان قرارداد سرنوشت

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط