{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کنار هردختری که رد می شد

از کنار هردختری که رد می شد
یک تنه ی جانانه می زد و لذت می برد...
یک آن دیدم مقابل من است
نفسم حبس شد
چادرم را کشیدم جلوتر و سر جایم ایستادم
ببخشیدی گفت و خودش را کشید کنار...
حالا دیگر چادرم را خیلی بیشتر دوست دارم...

#چادرم
#حقیقت
دیدگاه ها (۳)

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

پارت ۶پارک تقریباً خلوت بود.چند دقیقه‌ای بود که کنار هم راه ...

چند پارتیپارت ۲ از حرف تهیونگ نمی‌تونستم بگذرم.تمام شب فقط ی...

دید پنهان انفجار اشکار

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 19جونگکوک پوزخند سرد...

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135✦...................

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_5ویو تهیونگجلسه تازه تموم...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط