گفتی غزل بخوان برایم،به روی چشم!
گفتی غزل بخوان برایم،به روی چشم!
من باشم و تو و خدایم...به روی چشم!
گفتی که می خواهی بدانی عزیز دل،
هرثانیه این که کجایم ، به روی چشم!
گفتی به جز برای من شاعری نکن...
چون من فقط عشق شمایم؛به روی چشم!
گفتی نمی خواهی مرا یک دقیقه نه!
یک لحظه هم از خود جدایم،به روی چشم!
گفتی قسم بخور بمانی هرآنچه شد؛
با من،کنارِ من،به پایم...به رویِ چشم!
از حافظ و سعدی که نه! از خودت فقط...
گفتی غزل بخوان برایم،به روی چشم!
من باشم و تو و خدایم...به روی چشم!
گفتی که می خواهی بدانی عزیز دل،
هرثانیه این که کجایم ، به روی چشم!
گفتی به جز برای من شاعری نکن...
چون من فقط عشق شمایم؛به روی چشم!
گفتی نمی خواهی مرا یک دقیقه نه!
یک لحظه هم از خود جدایم،به روی چشم!
گفتی قسم بخور بمانی هرآنچه شد؛
با من،کنارِ من،به پایم...به رویِ چشم!
از حافظ و سعدی که نه! از خودت فقط...
گفتی غزل بخوان برایم،به روی چشم!
- ۱.۲k
- ۰۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط