{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟

این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟

به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد

به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند

به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد

به همه شان حسادت میکنم

من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم

طبیعت پر از نفس های آدمهاست

که مرا وادار می‌کند حسادت کنم

به تو و رویای نداشته ام.......
دیدگاه ها (۲)

ترسم از روز سیاهیست ،بیایی و چه سود ... ؟رفته باشم و بدانی ک...

چ غمگین ...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت...در من غزلی درد کشید و سر...

سلام ... صبح همگی بخیر

معرفی::

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط